مسلمان شدن مرد نصرانى

از شيخ حسن ابن حسين ابن طحال المقدادى نقل است از پدرشاز جدش ‍ (گويا جد او كليددار حرم علوى بوده است ) كه گفت : شخصى خوش قيافه و خوشلباس نزد من آمد و دو دينار به من داد و از من تقاضا كرد كه شب مرا در حرم بگذار ودرب را ببند.
آن پول را گرفتم و او را در حرم گذارده درب را بستم ، چون به خوابرفتم اميرالمؤ منين (ع ) را در خواب ديدم كه به من فرمود: اين نصرانى را از حرم منبيرون كن .
پس وقتى از خواب بلند شدم طنابى با خود برداشته و انداختم برگردن آنمرد نصرانى و به او گفتم : از حرم حضرت امير(ع ) تو با من به دو دينار خدعه كردى وحال اينكه تو نصرانى هستى . آن مرد گفت : من نصرانى نيستم . گفتم : بله تو نصرانىهستى ، همانا اميرالمؤ منين را در خواب ديدم كه دستور فرمود ترا از حرم بيرون كنمكه نصرانى هستى . در اين هنگام (از بركات انوار ضريح مطهر شاه ولايت على بن ابيطالب (ع ) نور اسلام در قلب آن نصرانى تابش كرد) آن مرد نصرانى به كليد دار گفت : دستخود را بگشا تا بر دست تو مسلمان شوم .
اشهد ان لااله الاالله و ان محمدا رسولالله (ص ) و ان عليا ولى الله .
آن گاه گفت : به خدا قسم احدى در خروج من از شامآگاه نبود و احدى از اهل عراق و اسلام مرا نمى شناخت و اسلام او نيكو شد

/ 0 نظر / 6 بازدید