عشق و محبت علی علیه السلام

عمران شاهین که سرگذشت پناهندگى و نجاتش توسط حضرت على (ع ) در داستان قبل ذکر شد، با خود نذر کرده بود که هر گاه مورد عفو عضدالدوله واقعشود، با پاى پیاده از کوفه به نجف اشرف رفته و مرقد شریف على (ع ) را زیارت کند،هنگامى که مورد عفو واقع شد، نیمه هاى شب پیاده و تنها از کوفه به قصد نجف اشرفروانه شد، یکى از محبان على (ع ) به نام((على بن طحال))در عالم خواب دید، امیرمؤ منان على (ع ) به اوفرمود: همین کنار در ورودى حرم ، بنشین ، و هنگامى که دوستم عمران شاهین آمد، در رابه روى او باز کن ، او از خواب بیدار شد و مطابق دستور حضرت على (ع ) کنار در حرمنشست ، و در را باز کرد، ناگهان دید عمران شاهین سر رسید.
على بن طحال از اواستقبال کرد و گفت : ((بسم الله اى مولاى ما)).
عمران به او گفت : من کیستم ؟

او گفت : ((شما عمران بن شاهین هستید)).
عمران در ظاهر گفت : من عمران نیستم
.
على بن طحالگفت : تو عمران شاهین هستى و امیرمؤ منان (ع ) در عالم خواب به من فرمود: کنار در،بنشین و در را به روى دوستم((عمران شاهین))بگشا.
عمران گفت : تو را به حق على (ع ) آن حضرت چنیندستور داد.
عمران که غرق در عشق و محبت مولاى متقیان على (ع ) شده بود، خود رابه آستانه حرم مقدس آن حضرت افکند و عتبه حرم را بوسید (و به شکرانه این نعمت ) مبلغ شصت دینار، حواله کرد که سرپرست ماهى ها به على بن طحال بدهد (با توجه به اینکه عمران شاهین داراى چند قایق صید ماهى در دریا بود)(335)
آرى امیرمؤ منان مولاى پرهیزگاران ، این گونهبه دوستان خود محبت مى فرماید، و آنان که در این خانه ، آشنایند، این مطالب را بهخوبى درک مى نمایند که حافظ گوید:

تا نگردى آشنا، زین پرده رمزىنشنوى    گوش نامحرم نباشد، پیغام سروش

/ 0 نظر / 24 بازدید