حضرت امام علی علیه السلام

مسلمان شدن مرد نصرانى
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٠
 
از شيخ حسن ابن حسين ابن طحال المقدادى نقل است از پدرش از جدش ‍ (گويا جد او كليددار حرم علوى بوده است ) كه گفت : شخصى خوش قيافه و خوش لباس نزد من آمد و دو دينار به من داد و از من تقاضا كرد كه شب مرا در حرم بگذار و درب را ببند.
آن پول را گرفتم و او را در حرم گذارده درب را بستم ، چون به خواب رفتم اميرالمؤ منين (ع ) را در خواب ديدم كه به من فرمود: اين نصرانى را از حرم من بيرون كن .
پس وقتى از خواب بلند شدم طنابى با خود برداشته و انداختم برگردن آن مرد نصرانى و به او گفتم : از حرم حضرت امير(ع ) تو با من به دو دينار خدعه كردى و حال اينكه تو نصرانى هستى . آن مرد گفت : من نصرانى نيستم . گفتم : بله تو نصرانى هستى ، همانا اميرالمؤ منين را در خواب ديدم كه دستور فرمود ترا از حرم بيرون كنم كه نصرانى هستى . در اين هنگام (از بركات انوار ضريح مطهر شاه ولايت على بن ابيطالب (ع ) نور اسلام در قلب آن نصرانى تابش كرد) آن مرد نصرانى به كليد دار گفت : دست خود را بگشا تا بر دست تو مسلمان شوم .
اشهد ان لااله الاالله و ان محمدا رسول الله (ص ) و ان عليا ولى الله .
آن گاه گفت : به خدا قسم احدى در خروج من از شام آگاه نبود و احدى از اهل عراق و اسلام مرا نمى شناخت و اسلام او نيكو شد