حضرت امام علی علیه السلام

عید غدیر در فرهنگ شیعی
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٧
 

عید غدیر در فرهنگ شیعی 

 

 

درآمد
تعظیم روز غدیر و برگزاری مراسم عید در آن از دیرباز شعار تشیع بوده است. به علاوه چون به موجب بعضی احادیث (زادالمعاد مجلسی، حدیث معلی بن خنیس) روز غدیر مصادف با نوروز بوده، شیعیان افغانستان و هند و پاکستان روز اول فروردین را به احترام روز غدیر عید می گیرند.

در مصر، خلفای فاطمی عید غدیر را رسمیت دادند (المعزالدین لله، حسن ابراهیم و طه شرف، ص 285). در ایران نیز از سال 907 ه.ق. که شاه اسماعیل صفوی به سلطنت رسید و مذهب تشیع را رسمیت و رواج داد تا به امروز عید غدیر از اعیاد رسمی کشوری است. در نجف هر سال در این روز مراسم باشکوهی در صحن علوی منعقد می شود و رجال و علمای شیعه و سفرای بلاد اسلامی در آن حضور یافته، خطابه ها و قصاید غدیریه ایراد می شود.

در احسا و قطیف، که موطن شیعیان اثنا عشری است، و در یمن که شیعیان زیدی به سر می برند، نیز روز غدیر با جشن و چراغانی برگزار می شود و در مجامع مذهبی، حدیث غدیر روایت می گردد.

ادبیات غدیر و غدیریه‌ها
واقعه غدیر خم علاوه بر آن که سرفصل کتب تفسیر و حدیث و کلام و فقه و تاریخ شیعه است، در ادبیات و هنر و عادات و آداب اجتماعی و سنن ملی شیعه نیز تاثیر سازنده داشته است و مخصوصا در شعر عربی و سپس فارسی جای ممتازی دارد.

علاوه بر حسان بن ثابت که نخستین شاعر غدیریه سرا بود، سایر صحابه مانند امیرالمومنین علی ـ علیه السلام ـ عمر و بن العاص و قیس بن سعد بن عباده نیز این حدیث را در اشعار خود جاویدان ساختند.

بعد از ایشان فحول شعرای عرب مانند کمیت بن زید اسدی، سید اسماعیل حمیری، ابوتمام، دعبل خزاعی، شریف رضی، شریف مرتضی، مهیار دیلمی، صاحب بن عباد، ابوفراس، حسین بن حجاج، کشاجم، ابن منیز طرابلسی، و صفی الدین حلی و... غدیریه های پرمغز و عالی سرودند و این هنر را در ادب عربی و بین شیعیان رایج ساختند. نمونه اشعار ایشان در کتاب اعیان الشیعه و الغدیر به چاپ رسیده است.

شرح احوال شاعران شیعی عرب در کتاب اخبار شعرا الشیعه، تالیف ابوعبدالله مرزبانی و ادب الطف، تالیف سید جواد شبر و سایر تراجم شعرا و تواریخ ادب عرب مسطور است.

در زبان فارسی قدیمی ترین غدیریه از منوچهری دامغانی (درگذشته 432 ه.ق.) در دست است. از آن پس شاعران شیعی در ایران و سایر بلاد آسیا به غدیریه سرایی پرداختند و از عهد صفویه رسم شد که در مجالس رسمی عید غدیر قصاید غدیریه خوانده شود.

از مشاهیر شاعران پارسی غدیر باید از ناصر خسرو قبادیانی، سنایی غزنوی، ابن یمین فریومدی، وحشی بافقی، قاآنی شیرازی، شمس الشعرا بهار و... نام برد.
(1) به علاوه مثنویها و حماسه های بسیار در اطراف حدیث غدیر سروده شده و موضوع را از جنبه های مختلف مورد بحث قرار داده اند.

مشهورترین مثنویهای عرفانی که به نام ولایت نامه معروف است، اثر طبع هاشم ذهبی، محمد هاشم درویش زنجانی، صدر کاشف دزفولی، ضمیر حلوایی، عبدالواحد ناظم، فارغ گیلانی، آخوند ملا سلطان علی گنابادی و سلیم تونی است.
(2)

ایرادات بر حدیث غدیر و پاسخ آنها
غالب علمای اهل سنت مانند شیعیان در صحت حدیث غدیر تردید نمی کنند. نام چهل تن از ایشان را علا مه امینی در الغدیر
(3) با اقوال و ترجمه احوالشان ثبت کرده است، ولی اینان به دلایلی که در کتب خود آورده و بیشتر آنها تقلیدی است این حدیث را برای اثبات ولایت مطلقه و خلافت بلافصل مولای متقیان علی ـ علیه السلام ـ کافی نمی دانند. برای روشن شدن موارد اختلاف توضیحات ذیل نوشته می شود:

1) از قرن پنجم هجری که تعصبات و صفآرایی های مذهبی شدت یافت بعضی مانند ((ابن حزم اندلسی)) (درگذشته 438 ه.ق.) و بعد از او ((ابن تیمیه)) (درگذشته 622 ه. ق.) به دلیل آن که حدیث غدیر در صحیح بخاری و صحیح مسلم مذکور نیست و از طرق اهل سنت روایت نشده و جز در مسند ابن حنبل در سایر صحاح نیامده است آن را ضعیف شمردند.

((ملا سعد تفتازانی)) و ((قاضی عضد ایجی)) و ((ملاعلی قوشچی)) و ((میر سید شریف جرجانی)) و نظایر ایشان نیز همین سخنان را تکرار و برای نظر خود شاهد آوردند که ((ابوداوود)) و ((ابوحاتم سجستانی)) نیز صحت این حدیث را مورد طعن قرار داده اند.

شیعیان در پاسخ ایشان می گویند:
اولا احادیث صحیح به مندرجات دو کتاب بخاری و مسلم منحصر نیست. به همین سبب حاکم نیشابوری (درگذشته 405 ه.ق.) کتاب المستدرک علی الصحیحین را نوشته بود تا احادیث صحیح از قلم افتاده را در آن جمع کند و حدیث غدیر از آن جمله است.

ثانیا حدیث غدیر در صحیح ترمذی و سنن ابن ماجه و سنن دارقطنی و مسند ابن حنبل که هر چهار کتاب از اصول موافق اهل سنت به شمار می رود مسطور است.
(4)

ثالثا در طرق حدیث غدیر، سی تن از مشایخ بخاری و مسلم
(5) مذکورند که اگر در اعتبار ایشان شکی باشد اعتبار احادیث بخاری و مسلم نیز زیر سوال می رود.

رابعا حدیث غدیر را 110 تن از صحابه و 84 تن از تابعین و 310 محدث روایت کرده اند. چنین حدیث متواتری را ضعیف چگونه توان گفت.

خامسا ((من کنت مولاه فعلی مولاه)) که در حدیث غدیر آمده در سایر احادیث صحیح نیز آمده است، مانند حدیث بریده بن الحصیب و حدیث اغمش و حدیث ابن عباس.
(6)

2) در دلالت حدیث بر ولایت و امارت علی ـ علیه السلام ـ بر همه مومنان و امامت و خلافت او، همه علمای شیعی اتفاق نظر و اجماع دارند. شواهد بسیار از کلام فحول شعرا و لغویین عرب که قولشان در عربیت حجت است ثابت می کند که مولی به معنی ((اولی به نفس)) و ((ولی واجب الاطاعه)) است و چنان که گذشت ابوبکر و عمر، علی ـ علیه السلام ـ را ((مولی کل مومن و مومنه)) خواندند که معلوم است به معنی ولی واجب الاطاعه است.

3) در فرهنگ های عربی، مولی به بیست و هفت معنی آمده است:
پروردگار، انعام دهنده، انعام داده شده، آزاد کننده، آزاد شده، پسر، عمو، پسرعمو، خواهرزاده، شریک، بنده، مالک بنده، هم سوگند، یار، تابع، همسایه، مهمان، ولی، ناصر، داماد، عهده دار امر، سزاوارتر، خویشاوند، آقا، متولی، فقید و دوستدار.

علمای اهل سنت به دلایلی که در کتب حدیث و کلام ذکر کرده اند مولی را در حدیث غدیر، دوستدار و یاور معنی می کنند. مولانا جلال الدین رومی حدیث غدیر را در مثنوی معنوی چنین ترجمه کرده است:

زین سبب پیغمبر با اجتهاد / نام خود وان علی مولی نهاد
گفت هر کس را منم مولا و دوست / ابن عم من علی مولای اوست

و می گویند مولی به معنی اولی یا ولی نیست، چون وزن مفعل در زبان عرب به معنی افعل یا فعیل نیامده است، بنابراین بر این حدیث بر ولایت مطلق و خلافت مولا علی نمی شود استناد کرد.

شیعیان این استدلال را نادرست می دانند و شواهد بسیار اقامه می کنند که مفعل به معنی افعل و فعیل، هر دو، آمده است.
(7) به علاوه یاری کردن و دوست داشتن پیغمبر به حکم قرآن بر هر مسلمان واجب است. توصیه یاری کردن و محبت مولا علی ـ علیه السلام ـ هم مساله چنان مهمی نبود که به خاطر آن کنگره اسلامی تشکیل شود. این امر در ده ها حدیث دیگر ابلاغ شده بود و تشریفات و بیعت کردن و تاج پوشی لازم نداشت.

4) ((احمد بن حنبل)) و سایر ائمه حدیث آورده اند که چند تن از انصار از جمله ابوایوب انصاری در رحبه (کوفه) نزد علی ـ علیه السلام ـ آمدند و هنگام سخن گفتن او را مولی خطاب کردند. حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود: چرا به من مولی می گویید؟ شما عربید و من مولای شما چگونه توانم بود؟ گفتند: ما در روز غدیر خم حضور داشتیم و شنیدیم که رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را مولای ما خواند از این رو بر خود لازم می بینیم تو را مولی خطاب کنیم.
(8)

این حدیث دلیل است بر آن که معنی مولی در حدیث غدیر بالاتر از دوست و یاور، و به معنی ولی امر است.

5) بعض علمای اهل سنت آورده اند که حدیث ((من کنت مولاه فعلی مولاه)) را رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ به اسامه فرموده بوده است.

شیعیان این قول را باطل می دانند، زیرا اسامه بن زید ضمن گفتگو با علی گفت: مولای من رسول الله است، تو که مرا آزاد نکرده ای؟ پیغمبر به اسامه فرمود: هر که را من آزاد کننده ام علی آزاد کننده اوست.
بعضی هم می گویند مخاطب این حدیث در روز غدیر زیدبن حارثه، پدراسامه، بوده است.

شیعیان این قول را به هر دو احتمال باطل می دانند زیرا اسامه بن زید آزاد کرده پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نبوده بلکه پدرش را رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ آزاد کرده بود و او آزاد به دنیا آمد. در مورد زیدبن حارثه نیز این سخن صادق نیست چون او در جمادی الاولی سال هفتم در جنگ موته شهید شده بود و طبعا نمی توانست در روز غدیر حضور داشته باشد. مامون عباسی با همین استدلال چهل تن از محدثین اهل سنت را مجاب نمود.
(9)

6) به روایت اعیان الشیعه ابن کثیر شامی در تاریخ دمشق آورده است که اجتماع غدیر خم و حدیث غدیر در شان علی بدان سبب بود که پس از بازگشت وی از فتح یمن چند تن از ناراضیان نسبت خشونت و عدم رعایت عدالت در تقسیم غنایم به او دادند، آن حضرت برای اثبات برائت ساحت علی ـ علیه السلام ـ و رفع شبهه، اجتماع غدیر را ترتیب داد و آن سخنان را در فضایل مولا علی ـ علیه السلام ـ بیان نمود.

علمای شیعی این قصه را نیز نامناسب و بی دلیل می دانند، زیرا به اتفاق مورخین شکایت ناراضیان و پاسخ قاطع رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ در مکه در حضور حاجیان بود و حدیث غدیر مربوط به روز هجدهم ذی الحجه بعد از خروج از مکه و بعد از مناسک حج است. با توجه به این که سبب خاصی پیش نیامد که در فاصله چند روز شاکیان تجدید شکایت کنند و لازم باشد رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ چنان کنگره عظیمی را برای پاسخ گویی ترتیب دهند.

پی نوشت:
1ـ یادنامه علامه امینی، 1 / 414 ـ 430، مقاله دکتر سجادی، تهران، 1352 ش.
2ـ الذریعه، 25 / 144 و 145.
3ـ همان، 1 / 294.
4ـ فضائل الخمسه، ص 349.
5ـ الغدیر، 1 / 320.
6ـ المستدرک علی الصحیحین، 3 / ;110 فیض الغدیر، 6 / ;218 حلیه الاولیإ، 6 / 4 و ;23 مسند، ابن حنبل، 5 / ;358 کنزالعمال، 6 / ;152 ذخائر العقبی، 1 / ;86 مجمع الزوائد، 9 / 119.
7ـ فضائل الخمسه، 1 / 391 به بعد; الغدیر، 1 / 344 به بعد.
8ـ الغدیر، 1 / 187.
9ـ اعیان الشیعه، 1 / 363.