حضرت امام علی علیه السلام

عشق و محبت مولاى متقيان
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٠
 

عمران شاهين كه سرگذشت پناهندگى و نجاتش توسط حضرت على (ع ) در داستان قبل ذكر شد، با خود نذر كرده بود كه هر گاه مورد عفو عضدالدوله واقع شود، با پاى پياده از كوفه به نجف اشرف رفته و مرقد شريف على (ع ) را زيارت كند، هنگامى كه مورد عفو واقع شد، نيمه هاى شب پياده و تنها از كوفه به قصد نجف اشرف روانه شد، يكى از محبان على (ع ) به نام ((على بن طحال )) در عالم خواب ديد، اميرمؤ منان على (ع ) به او فرمود: همين كنار در ورودى حرم ، بنشين ، و هنگامى كه دوستم عمران شاهين آمد، در را به روى او باز كن ، او از خواب بيدار شد و مطابق دستور حضرت على (ع ) كنار در حرم نشست ، و در را باز كرد، ناگهان ديد عمران شاهين سر رسيد.
على بن طحال از او استقبال كرد و گفت : ((بسم الله اى مولاى ما)).
عمران به او گفت : من كيستم ؟
او گفت : ((شما عمران بن شاهين هستيد)).
عمران در ظاهر گفت : من عمران نيستم .
على بن طحال گفت : تو عمران شاهين هستى و اميرمؤ منان (ع ) در عالم خواب به من فرمود: كنار در، بنشين و در را به روى دوستم ((عمران شاهين )) بگشا.
عمران گفت : تو را به حق على (ع ) آن حضرت چنين دستور داد.
عمران كه غرق در عشق و محبت مولاى متقيان على (ع ) شده بود، خود را به آستانه حرم مقدس آن حضرت افكند و عتبه حرم را بوسيد (و به شكرانه اين نعمت ) مبلغ شصت دينار، حواله كرد كه سرپرست ماهى ها به على بن طحال بدهد (با توجه به اين كه عمران شاهين داراى چند قايق صيد ماهى در دريا بود)(335)
آرى اميرمؤ منان مولاى پرهيزگاران ، اين گونه به دوستان خود محبت مى فرمايد، و آنان كه در اين خانه ، آشنايند، اين مطالب را به خوبى درك مى نمايند كه حافظ گويد:

تا نگردى آشنا، زين پرده رمزى نشنوى                

گوش نامحرم نباشد، پيغام سروش