حضرت امام علی علیه السلام

كشف كيسه
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٠
 
از فردى به نام آقا حسين كزازى نقل شده است : بعد از رحلت ميرزاى قمى (ره ) شخصى از اهالى شيروان (357) قفقاز هميشه ملازم و خدمتگزار مقبره مرحوم ميرزاى قمى - واقع در مزار شيخان قم - بدون توقع مزد و عوضى بود، يك روز از او سؤ ال كردند: چه چيز وادارت نموده كه رايگان خدمت مى كنى ؟
گفت : من از افراد با عزت ((شيروان )) بودم و ثروت زيادى داشتم ، به قصد زيارت بيت الحرام و زيارت قبور ائمه اَنام از شهر خود حركت نمودم و بعد از فراغت از حج و زيارت قبور مدينه منوره به قصد زيارت عتبات به كشتى نشستم ، در حين سوار شدن بر كشتى هميان پول من به دريا افتاد و اميدم قطع گرديد، حيران ماندم كه چه كنم ، بخشى از اثاثيه خود را فروختم و گذران زندگى كردم تا خود را به نجف اشرف رسانيدم و رفتم حرم مطهر حضرت على (ع ) و متوسل به آن بزرگوار شدم .
در عالم رؤ يا ديدم آن بزرگوار به من فرمود: محزون مباش و غم به دل خويش راه مده و كيسه چرمى محتوى اموالت را از عالم جليل القدر ميرزاى قمى مطالبه كن ، بيدار شدم و شگفت زده با خود گفتم : هميان من به درياى عمان افتاده ، چگونه به من مى رسد؟ به قم رفتم و با پى گيرى ، خانه ميرزاى قمى (ره ) را يافتم . از خادمش حال ايشان را جويا شدم ، گفت : آقا در خواب است ، صبر كن تا از خواب بيدار شود. گفتم : مرد غريبى هستم و اراده حركت دارم ، خادم با حالت تغير و تعرض گفت : خودت درب خانه را بزن . چون دق الباب نمودم ، صداى ميرزا از داخل منزل بلند شد كه : اى شخص ‍ مسافر! صبر كن الآن مى آيم و مرا با اسم خواند، اين برخورد تحير و تعجب مرا افزون ساخت . ناگاه جنابش در را باز كرد و عين هميان سربسته مرا از زير عبا بيرون آورد و تحويلم داد و فرمود: برو به ولايت خود و تا زنده هستم به احدى خبر ندهى ، پس كيسه حاوى دارايى ام را گرفتم و دستش را بوسيدم و به شيروان بازگشتم . يك روز حكايت خود را براى همسرم بازگو كردم ، گفت : اگر چنين شخص بزرگوارى را ديدى ، بايد در هنگامى كه در قيد حيات بود، ملازم خدمتش مى شدى .
به قم برگشتم ، شنيدم كه از دنيا رحلت فرموده است ، پس قصد كردم ملازم و خادم مرقد شريفش در شيخان قم باشم