حضرت امام علی علیه السلام

فضائل و مناقب حضرت زینب(س)
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۸
 
فضائل و مناقب حضرت زینب(س)

زینب(س) دختر علی و زهرا(س) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگی مادر خود را از دست داد و از همان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با برکت‏ خویش، مشکلات و رنج ‏های زیادی را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخی چون اسارت و . . . را تحمل کرد. این سختی ‏ها از او فردی صبور و بردبار ساخته بود(1).
او را ام کلثوم کبری، و صدیقه صغری می ‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنی عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوی، تربیت علوی، و لطف خداوندی از او فردی با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طوری که او را«عقیله بنی هاشم‏» می‏ گفتند. با پسر عموی خود«عبد الله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانی بود که دو تن از آن‏ ها(محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبدالله الحسین(ع) شربت‏ شهادت نوشیدند(2).
آن بانوی بزرگوار سر انجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با کوله باری از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانی را وداع گفت.

1- زینت پدر

معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب می‏ کنند، ولی در جریان ولادت حضرت زینب (س) والدین او این کار را به پیامبر اسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند. پیامبر(ص) که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه علی(ع) رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب(زین + اب) را که به معنای«زینت پدر» است ‏برای این دختر انتخاب نمود(3).

2- علم الهی

مهم ترین امتیاز انسان نسبت‏ به سایر موجودات - حتی ملائکه - دانش و بینش اوست. «و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال انبئونی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم‏»(4)؛ «سپس علم اسماء[ علم اسرار آفرینش و نام گذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت. بعد آن ‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می ‏گویید، اسامی این‏ ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهی. ما چیزی جز آن چه به ما تعلیم داده‏ای نمی ‏دانیم؛ تو دانا و حکیمی.»
و برترین علم ‏ها، علمی است که مستقیما از ذات الهی به شخصی افاضه شود، یعنی دارای علم«لدنی‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضر(ع) می ‏فرماید: «وعلمناه من لدنا علما»(5)؛ «علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم.»
زینب(س) به شهادت امام سجاد(ع) دارای چنین علمی است، آن جا که به عمه‏اش خطاب کرد و فرمود: «انت عالمة غیر معلمة وفهمة غیر مفهمة(6)؛تو دانشمند معلم ندیده و فهمیده‏ای فهم نیاموخته هستی.»

3- عبادت و بندگی

زینب(س) به خوبی از قرآن آموخته بود، که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله کمال بندگی است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏»(7)؛«من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادت کنند.»
او عبادت‏ ها و نماز شب ‏های پدر و مادر را از نزدیک دیده بود. او در کربلا شاهد بود که برادرش امام حسین(ع) در شب عاشورا به عباس فرمود: «ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیة الی غد لقد نصلی لربنا اللیلة وندعوه ونستغفره فهو یعلم انی احب الصلوة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار(8)؛به سوی آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر شاید بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود می ‏داند که من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم.» در این جملات صحبت از ادای تکلیف نیست، بلکه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد در بام دوست پرواز کنند
هر جا که دری بود به شب در بندند
الا در دوست را که شب باز کنند

حضرت زینب(س) نیز از عاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتی او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد(ع) فرمود: «ان عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام وفی بعض منازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع والضعف(9)؛ عمه‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب و مستحب را اقامه می ‏نمود و در بعضی منازل به خاطر شدت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف می ‏کرد.»
آن حضرت حتی در حساس ‏ترین شب زندگی؛ شب هجران از حسین(ع) و برادران، تهجد و شب زنده داریش را ترک نکرد. از فاطمه بنت الحسین(ع) نقل شده است که فرمود: «واما عمتی زینب فانها لم تزل قائمة فی تلک اللیلة ای عاشرة من المحرم فی محرابها تستغیث الی ربها وماهدات لناعین ولا سکنت لنا زمرة(10)؛ عمه‏ام زینب در تمام شب عاشورا در محراب خویش ایستاده و به پروردگارش استغاثه می ‏کرد. در آن شب هیچ یک از ما نخوابید و صدای ناله ما قطع نشد.»
امام حسین(ع) که خود معصوم و واسطه فیض الهی است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش می ‏فرماید: «یا اختاه لا تنسینی فی نافلة اللیل(11)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگی و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

4- عفت و پاکدامنی

عفت و پاکدامنی، برازنده ‏ترین زینت زنان، و گران قیمت ‏ترین گوهر برای آنان است. زینب(س) درس عفت را به خوبی در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود: «ما المجاهد الشهید فی سبیل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکة(12)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسی نیست که قدرت دارد اما عفت می ‏ورزد، نزدیک است که انسان عفیف فرشته‏ای از فرشتگان باشد.»
زینب کبری عفت ‏خویش را حتی در سخت ‏ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت‏ خویش پای می ‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: «وهی تستر وجه ها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها(13)؛ او صورت خود را با دستش می ‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.» شاعر عرب به همین قضیه اشاره کرده و می ‏گوید:
ورثت زینب من امها
کل الذی جری علیها وصار
زادت ابنة علی امها
تهدی من دارها الی شر دار
تستر بالیمنی وجوها فان
اعوزها الستر تمد الیسار

زینب تمامی آن چه بر مادر گذشت را به ارث برد، منتهی دختر سهم اضافه‏ای برداشت که از خانه‏اش به بدترین خانه حرکت کرد(به اسارت رفت).
صورت را[در اسارت] با دست راست می ‏پوشاند و اگر پوشش او را نیازمند می ‏کرد، از دست چپ هم بهره می ‏برد.»

5- ولایت مداری

قرآن بدون هیچ قید و شرطی در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر(ص) و صاحبان امر، یعنی، ائمه اطهار(ع) می ‏دهد. «اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم‏»(14)؛ «از خداوند و رسول و اولو الامر اطاعت کنید.»
زینب(س) که حضور هفت معصوم(15) را درک کرده، در تمامی ابعاد ولایت مداری (معرفت امام، تسلیم بی چون و چرا بودن، معرفی و شناساندن ولایت، فداکاری در راه آن و) . . . سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلای امام خویش قرار داد و خطاب به ولی خود گفت: «روحی لروحک الفداء و نفسی لنفسک الوقاء(16)؛ [ای ابالحسن] روحم فدای روح تو و جانم سپر بلای جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از علی(ع) فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب(س) به خوبی درس ولایت مداری را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایی در کربلا به عرصه ظهور رساند.
از یک سو در جهت معرفی و شناساندن ولایت، از طریق نفی اتهامات و یاد آوری حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود: «وانی ترحضون قتل سلیل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسید شباب اهل الجنة(17)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقای جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»
و همچنین در مجلس ابن زیاد(18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبی معرفی نمود. از سوی دیگر سر تا پا تسلیم امامت‏ بود؛ چه در دوران امام حسین(ع) و چه در دوران امام سجاد(ع) حتی در لحظه‏ای که خیمه گاه را آتش زدند، یعنی در آغاز امامت امام سجاد(ع) نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: ای یادگار گذشتگان . . . خیمه‏ ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود: «علیکن بالفرار؛ فرار کنید.(19)»
از این مهم تر در چند مورد، زینب(س) از جان امام سجاد(ع) دفاع کرد و تا پای جان از او حمایت نمود.
1- در روز عاشورا؛ هنگامی که امام حسین(ع) برای اتمام حجت، درخواست‏ یاری نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین(ع) روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین(ع) به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روی زمین قطع می‏گردد (20).
2- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه ‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد (ع) را به شهادت برساند، ولی زینب(س) فریاد زد: تا من زنده هستم نمی‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر می ‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام(ع) صرف نظر کرد(21).
3- زمانی که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد(ع) را صادر کرد، زینب(س) آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: ای پسر زیاد! خون ریزی بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد: «والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنی معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد. اگر می ‏خواهی او را بکشی مرا نیز با او بکش.»
ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندی، که دوست دارد من او را با علی بن الحسین بکشم. او را واگذارید. البته ابن زیاد کوچک تر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندی نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلی و خویشاوندی بود، باید زینب(س) جان فرزندان خویش را حفظ و آن ‏ها را به میدان جنگ اعزام نمی ‏کرد.

آن که قلبش از بلا سرشار بود
دخت زهرا زینب غمخوار بود
او ولایت را به دوشش می‏ کشید
چون امام عصر او بیمار بود
با طنین خطبه ‏های حیدری
سخت او رسواگر کفار بود

6- روحیه بخشی

در مسافرت‏ ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز برای انسان لازم است، روحیه و دلگرمی است. اگر انسان برای انجام کارهای مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شکست نیز مواجه شود. یکی از بارزترین اوصاف زینب(س) روحیه بخشی اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن(ع) نقش مهمی را برای تسلای بازماندگان ایفا کرد. پس از شهادت امام حسین(ع) و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوی زینب بیشتر ظهور کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودی قتلگاه تا کوچه ‏های تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.

نه تنها زینب از دین یاوری کرد
به همت کاروان را رهبری کرد
به دوران اسارت با یتیمان
نوازش‏ ها به مهر مادری کرد

او حتی تسلی بخش دل امام سجاد(ع) بود، آن جا که می‏ گفت: «لا یجز عنک ما تری، فو الله ان ذلک لعهد من رسول الله الی جدک وابیک وعمک (22)؛ [ای پسر برادر! ] آن چه می‏ بینی(شهادت پدر) تو را بی تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا از جد و پدر و عمویت می ‏باشد.»

7- صبر

یکی از بارزترین اوصاف انسان‏ های کامل، صبر و بردباری در فراز و نشیب‏ های روزگار و تلخی ‏های دوران است. قرآن کریم در آیات متعددی به صابران بشارت داده(23) و پاداش ‏های فراوان آن ‏ها را یادآوری نموده است. زینب(س) از این جهت در اوج کمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت می ‏خوانیم: «لقد عجبت من صبرک ملائکة السماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجرای کربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، که صبر از روی او خجل است.
در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب می‏ پاشد و برای آزردن او می ‏گوید: «کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک(24)؛ کار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتی؟» او در واقع با تعریض می‏ خواهد بگوید که دیدی خدا چه بلایی به سرتان آورد؟ زینب(س) در پاسخ درنگ نمی‏ کند، گویی از قبل برای این شماتت ‏ها اندیشه نموده و پاسخی آماده کرده است. او با آرامشی که از صبر و رضای قلبی او حکایت داشت فرمود: «ما رایت الا جمیلا(25)؛ جز زیبایی چیزی ندیدم .» ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت می ‏ماند، و از این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ ها متعجب می‏ شود و قدرت محاجه را از دست می ‏دهد.

ای زینبی که محنت عالم کشیده‏ای
غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏ای؟
یارب زنی و این همه استواری و علو
چون زینب صبور مگر آفریده‏ای؟

8- ایثار

یکی دیگر از صفات حسنه انسان ‏های برتر، مقدم داشتن دیگران برخود است. امام علی(ع) فرمود: «الایثار اعلی الایمان(26)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود: «الایثار اعلی الاحسان(27)؛ ایثار برترین احسان است.»
زینب مجلله در این صفت نیز گوی سبقت را از دیگران ربوده است. او برای حفظ جان دیگران، خطر را به جان می ‏خرد و در تمام صحنه‏ ها، دیگران را بر خود مقدم می ‏دارد. او در ماجرای کربلا حتی از سهمیه آب خویش استفاده نمی ‏کرد و آن را نیز به کودکان می‏ داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین(ع) می ‏فرماید: «انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام علی الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفا من الخبز فی الیوم واللیلة(28)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایی را که به عنوان سهمیه و جیره می ‏دادند، بین بچه ‏ها تقسیم می ‏کرد، چون آن‏ ها در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان می ‏دادند.» او سختی ‏ها و تازیانه‏ ها را به جان خود می‏ خرید و نمی ‏گذاشت ‏بر بازوی کودکان اصابت کند.

9- شجاعت و شهامت

از صفات بارز پروا پیشگان این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک، حقیر و فاقد اثر می‏ باشد. امام علی(ع) می ‏فرماید: «عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم(29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشم شان کوچک می باشد.»  سر شجاعت اولیای الهی نیز در همین است. زینب که خود چنین دیدی دارد، و در خانواده شجاعت تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدری بهره‏ مند است. او به«لبوة الهاشمیة(30)؛ شیر زن هاشمی‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد می ‏زند، توبیخ شان می ‏کند، تحقیرشان می‏ کند، و از کسی هراسی به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چکان آدم کشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنی، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته فریاد می‏ زند که آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهری او گوشه‏ای می ‏نشیند و با بی اعتنایی به سؤالات او تحقیرش می‏ کند، او را«فاسق‏» و«فاجر» معرفی می‏ کند و می‏ گوید: «الحمدلله الذی اکرمنا بنبیه محمد(ص) وطهرنا من الرجس تطهیرا وانما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر وهو غیرنا(31)؛ سپاس خدای را که ما را با نبوت حضرت محمد(ص) گرامی داشت، و از پلیدی‏ ها پاک نمود. همانا فقط فاسق رسوا می ‏شود، و بدکار دروغ می ‏گوید، و او غیر ما می ‏باشد.»
و هم چنین در مقابل یزید خیره سر، و دهن کجی ‏ها و بد زبانی ‏های او، شجاعت ‏حیدری را به نمایش گذارده، چنین می‏ گوید: «لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک انی لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک(32)؛ اگر فشارهای روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان که] من قدر و مقدار تو را کوچک پنداشته و سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ می ‏دانم.»

صدای زنده علی به صوت دلپذیر تو
اسیر شام بودی و یزید شد اسیر تو

10- فصاحت و بلاغت

هر خطیبی بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتی، باید بارها تمرین عملی انجام دهد، هم چنین در حین خطابه لازم است از نظر روانی و جسمانی کاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏ای فصیح و بلیغ ادا کند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند و الا یارای سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این که فصیح و بلیغ بگوید.
زینب بدون آن که دوره دیده و یا تمرین خطابه کرده باشد و در حال تشنگی، گرسنگی، خستگی اسارت، و از نظر روانی داغ دار، آواره و تحقیر شده با کسانی سخن می ‏گوید که نه تنها با او هماهنگ نیستند بلکه حتی سنگ و خاکروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صدای زینب بلند می‏ شود که: «ای مردم کوفه! ای نیرنگ بازان و بی وفایان . . .» سخنان زینب(س) چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صدای گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.
خزیم اسدی می ‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنی را که سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویی زینب از زبان علی(ع) سخن می ‏گفت.
و همو می ‏گوید: پیر مردی را در کنار خود دیدم که بر اثر گریه محاسنش غرق اشک شده بود و می ‏گفت: پدر و مادرم فدای شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان ‏ها و زنان شما نیکوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلی است که نه خوار می‏ گردد و نه شکست می‏ پذیرد(33).

پی نوشت ‏ها:
1) شیخ ذبیح الله محلاتی، ریاحین الشریعة، (تهران، دار الکتب الاسلامیة) ج‏3، ص‏46.
2) همان، ج‏3، ص‏210.
3) همان، ج‏3، ص‏39.
4) بقره/31- 32.
5) کهف/65.
6) شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، (تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم، 1331 ه . ش) ج‏1، ص‏298.
7) ذاریات/56.
8) محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج‏6، ص‏238.
9) ریاحین الشریعه(پیشین)، ج‏3، ص‏62.
10) همان، ج‏3، ص‏62.
11) همان، ص 61- 62.
12) نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 466.
13) جزائری، الخصائص الزینبیه، ص‏345.
14) نساء/59.
15) پیامبر اکرم(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع) و امام باقر(ع).
16) الکوکب الدری، ج‏1، ص‏196.
17) بحار الانوار(پیشین)، ج‏45، ص‏110- 111.
18) همان، ج‏45، ص‏133.
19) همان، ج‏45، ص‏58، و معالی السبطین، ج‏2، ص‏88.
20) بحار الانوار، (پیشین)، ج‏45، ص‏46.
21) همان، ج‏45، ص‏61.
22) همان، ج‏45، ص‏179.
23) مثل بقره/155 و . . . .
24) بحارالانوار، (پیشین)، ج‏45، ص‏115- 116 .
25) همان، ص‏116.
26) میزان الحکمة، ج‏1، ص‏4.
27) همان.
28) ریاحین الشریعة، (پیشین)، ج‏3، ص‏62.
29) نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 182.
30) زیارت نامه حضرت زینب(س).
31) بحار الانوار، ج‏45، ص‏154 و ص‏115.
32) همان، ص‏134.
33) همان، ج‏45، ص‏108 و ص‏110.

منبع: سایت حوزه