حضرت امام علی علیه السلام

شیوه‎های جذب دشمن در حکومت حضرت علی(ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٧
 

شیوههای جذب دشمن در حکومت حضرت علی(ع) 

 

 

شیوه جذب نامهرسان معاویه
آنها که در شهرهای دور می
زیستند و امام علی علیه السلام را ندیده بودند، و آنان که فریب دشمن را خورده و اسیر تبلیغات مسموم و شایعات دروغین گردیدند، نسبت به حضرت امیرالمومنین علی علیهالسلام حالت گریز داشتند.

اما وقتی به امام علی علیه السلام نزدیک می
شدند، و اخلاق پیامبرگونه ایشان را مشاهده میکردند، در شگفت مانده، جذب خورشید ولایت شده و برای همه عمر در صف عاشقان ولایت قرار میگرفتند.

در تاریخ اسلام آمده است که:
- بسیاری از اهل کتاب که خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام آمدند، مسلمان شدند.
- بسیاری از مخالفان فریب خورده، در همان برخورد اول شیفته امام علی علیه السلام گردیدند.
- بسیاری از هیأت
های اعزامی دشمن در صف یاران حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام باقی ماندند. یکی از آنان، نامهرسان معاویه، مردی از قبیله «بنی عبس» است.

معاویه می
خواست ضمن رساندن نامهای تهدیدآمیز، مردی خشن، و بدزبان و بی باک و شروری را به کوفه و درون یاران امام علی علیه السلام اعزام کند که در حضور اصحاب به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام اهانت کند، تهمت بزند، فحاشی نماید و برگردد.

که برای این مانور تبلیغی، سیاسی، مرد عَبَسی را که بد زبان و خشن و شرور و بی باک بود برگزید، نامه را به او داد و سفارشات لازم را کرد.

وقتی نامه
رسان معاویه وارد کوفه شد و در جمع اصحاب علی علیه السلام قرار گرفت، نقش خود را آغاز کرد. و با درشتی و بدگویی، هر چه خواست گفت و شایعاتی از شام عنوان کرد و قتل خلیفه سوم را به امام علی علیه السلام نسبت داد و گفت: شامیان از تو انتقام میگیرند.

اصحاب به خشم آمدند و خواستند او را ادب کنند. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام با اشاره مانع شد.

صلة بن زفر عبسی از جای برخاست و فریاد بر سر او کشید، که در برابر امیرالمومنین علیه السلام چه می
گویی.

- امام با او با نرمش و مهربانی برخورد کرد.
- حرف
های او را گوش داد و او را تا آخر تحمل کرد.
- شایعات و تهمت
های شامیان را از زبان او شنید و مستدل و گویا پاسخ داد و مانع از تعرض یاران شد.
- آزادی بیان او را تامین کرد و تندی
های او را با مهربانی پاسخ گفت.

سرانجام مرد عبسی در برابر اخلاق امام شرمنده شد. مدتی در فکر فرو رفت و شایعاتی که پیرامون حضرت علی علیه السلام شنیده بود را بررسی نمود و دید که واقعیت ندارد، مجذوب شد و برخاست و گفت:

یا امیرالمومنین با شنیدن تهمت
ها و شایعات فراوان علیه شما قلب من از دشمنی و کینه تو مالامال بود، اما امروز که تو را دیدم و اخلاق تو را مشاهده کردم. اکنون هیچ آفریدهای را مثل شما دوست نمیدارم. من در جمع یاران تو میمانم و هرگز به شام برنمیگردم تا روزی که در رکاب تو شربت شهادت نوشم.

وقتی این خبر به معاویه رسید، اندوه عظیمی او را فرا گرفت، زیرا مرد عبسی اسرار نظامی معاویه را می
دانست.(1)

آزاد گذاشتن آب برای دو لشگر (2)
پیش از آغاز جنگ صفین لشگریان معاویه زودتر وارد صحرای صفین شدند، و رودخانه بزرگ فرات را محاصره کردند تا حضرت علی علیه السلام را در محاصره اقتصادی قرار دهند.

برخی از سیاستمداران، معاویه را از محاصره آب نهی کردند و گفتند: «علی کسی نیست که تشنه بماند.» اما معاویه در غرور خود باقی بود.

وقتی سپاه حضرت علی علیه السلام وارد صحرای صفین شد، آن حضرت خط شکنانی را به فرماندهی امام مجتبی علیه السلام آماده ساخت و این سخنرانی را ایراد فرمود:

قَد استَطعموکمُ القِتالَ، فَأقرّوا عَلی مَذلّةٍ، وَ تَأخیر مَحلةٍ؛ أو رَوّوا السُّیوفَ مِنَ الدّمَاءِ تَرووا مِن الماءِ.

فَالموتُ فی حَیاتکُم مَقهورینَ، وَالحَیَاةُ فی موتکُم قَاهرینَ. ألا وَ اِنَّ مُعاویَهَ قَادَ لُمَهً مِنَ الغواة، وَ عَمّسَ عَلیهمُ الخَبرَ، حَتّی جَعَلوا نُحورَهم أغراضَ المنیّةِ.
(3)

«شامیان با بستن آب شما را به پیکار دعوت کردند. اکنون بر سر دو راهی قرار دارید، یا به ذلت و خواری بر جای خود بنشینید، و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید، پس بدانید که مرگ در زندگی توام با شکست، و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه شماست.

آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان می
پوشاند، تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند.»(4)

سربازان امام در همان حملات آغازین آب را آزاد کردند، وقتی فرات از محاصره لشگریان معاویه خارج شد، برخی پیشنهاد دادند که آب را بر روی معاویه همانند آنان ببندیم.

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام پاسخ داد: نه، ما برای آب نمی
جنگیم، آب را آزاد بگذارید، تا هر دو سپاه از آن استفاده کنند، که تنها تیزی شمشیرهای شما، برای آنان کافی است.

با این حرکت پیامبرگونه امام، بسیاری هدایت شدند، و از لشگرگاه معاویه فرار کرده به اردوگاه حضرت امیرالمومنین پیوستند.
(5)

ترتیب جلسه پرسش و پاسخ
پس از جنگ جمل امام علی علیه السلام بر منبر مسجد جامع بصره و بر منبر مسجد شهر کوفه، نشست و ضمن سخنرانی افشاگرانه به مخالفان آزادی بیان داد تا اشکالات و اعتراضات را بیان دارند.

آنگاه با بزرگواری حرف
های آنان را میشنید. تندی و بدگوییها را تحمل میکرد، و سپس تک تک سوالات یا تهمتها و شایعات را پاسخ میداد، که نقش موثری در هدایت دلها داشت.

یکی از آنها ابوبردة بن عوف ازدی از دوستان خلیفه سوم بود، که در پای منبر امیرالمومنین علی علیه
السلام بلند شد و اشکالات و شایعات را مطرح کرد و پاسخ شنید و سرانجام گفت: (ای امیرالمومنین تاکنون دچار شک و تردید بودم، اما اکنون هدایت گردیدم). (6)

عفو عایشه
روش برخورد امام علی علیه السلام با دشمن قبل از آغاز نبرد، پیامبرگونه بود، که تلاش در هدایت آنها داشت، و پس از آغاز تجاوز دشمن، قاطعانه ریشه
های فساد را بر میکند، و پس از اتمام جنگ و تسلیم دشمن باز هم پدرانه، و با بزرگواری و محبت برخورد میکرد.

در جنگ جمل، عایشه آن همه از مردم را فریب داد که هزاران خون بی گناهان ریخته شد، و فتنه
ها پدید آمد و شعارهای دروغین فراوانی را مطرح کرد، و مردم را بر ضدّ حضرت علی علیه السلام شوراند.

اما آنگاه که امام پیروز شد، او را عفو کرد، و کریمانه از زشتی
های او چشم پوشید. و دوازده هزار درهم به عایشه عطا فرمود تا به مدینه بازگردد، و چهل زن از قبیله عبدالقیس را فرمان داد تا لباس رزم پوشیده، کلاه بر سر گذارند و عایشه را به مدینه برسانند.

چون چهل تن از زنان عبدالقیس لباس رزم بر تن و کلاه خود بر سر، و نقاب بر چهره داشتند و عایشه از این شیوه اطلاع نداشت، در طول راه نگران بود و می
گفت: «چون به مدینه رسم از علی شکایت خواهم کرد.»

پس از آن که عایشه را به منزلش در مدینه رساندند نقاب
ها و کلاهخودها را از روی و سر باز کردند، وقتی عایشه فهمید همه آن محافظان زن بودند، بسیار شرمنده شد و از بزرگواری علی علیه السلام در شگفت ماند، گرچه کینههای درونی او درمان نیافت.(7)

از این الگوی رفتاری درس می
گیریم که:
- با دشمن شکست خورده باید کریمانه رفتار کرد.
- و متناسب با شئون و آداب دشمن باید با او رفتار نمود.
- و دل
ها را باید با محبت آرام کرد نه با کینهتوزی.
- و هدف اساسی، هدایت دشمن است، نه خونریزی.

برخورد متناسب با شئون اسیران
فاتحان و لشگریان دنیا آنگاه که سرزمین را فتح می
کردند، یا لشگری را شکست میدادند، به ارزشهای اخلاقی توجهی نداشتند، عزیزان را ذلیل و بزرگان قوم را به خاک ذلت مینشاندند.

اما امیرالمومنین علیه السلام در برخورد با اسیران، رفتاری متناسب با آداب و رسوم و شئون ارزشی آنان می
نمود، و اجازه نمیداد با شاهزادگان و فرزندان بزرگان اقوام به گونهای تحقیرآمیز برخورد کنند، مانند:

الف- وقتی فرزندان و دختران و زنان پادشاهان ایران را پس از فتح ایران به مدینه نزد خلیفه دوم بردند و آنها تصمیم داشتند که اسیران را چون دیگر اسراء بفروشند یا به سربازان اهداء کنند، حضرت علی علیه
السلام دخالت کرد و فرمود چنین رفتاری با بزرگان یک قوم ناپسند است، آنها را در ازدواج و انتخاب همسر آزاد بگذارید.

ب- چون خلید (یکی از فرماندهان امام علی علیه السلام به استان خراسان رفت، و در نیشابور، شاهزادگان فراری ایران با ایشان نبرد کردند و شکست خوردند، خلید دختران و شاهزادگان ایران را به کوفه خدمت حضرت علی علیه السلام فرستاد.

امام آنان را در ازدواج و انتخاب همسر آزاد گذاشت و به سرپرست ایرانی اسیران «نرسی» دستور خوشرفتاری و مهربانی داد تا متناسب شئون آنان به آنها لباس و غذا و مسکن دهند.
(8)

عفو و بخشش دشمن
روزی ابوهریره (آن منافق دنیاپرست که جعل حدیث می
کرد تا رضایت خلفاء و معاویه را جلب کند)، خدمت حضرت علی علیه السلام رسید و با الفاظی اهانت آمیز به امام جسارت کرد، اما حضرت سکوت کرد و پاسخی نداد.

اما روز دیگر دوباره خدمت امام رسید و تقاضای کمک کرد. امیرالمومنین علیه السلام نیازهای او را داد.

یکی از یاران امام اعتراض کرد، و گفت: یا امیرالمومنین این مرد منافق است و دیروز به شما اهانت کرد، چرا به او اموالی می
بخشی؟

حضرت فرمود: من از خدا شرم می
کنم که نادانی او بر علم و عفو من و درخواست او بر کرم من غلبه کند. (9)


پی نوشت:
1- ناسخ التواریخ امیرالمومنین (ع)، ج 1، ص 249
2- کامل بهائی، ص 251، و ناسخ امیرالمومنین(ع)، ج 3
3- اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است:
کتاب صفین، ص 201 و 208، نصر بن مزاحم (متوفای 212 هـ) / شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 325، ابن ابی الحدید (متوفای 656 هـ) / منهاج البراعة، ج1، ص 264، ابن راوندی (متوفای 573) / مروج الذهب، ج2، ص377، مسعودی (متوفای346 هـ) / بحارالانوار، ج32، ص 442، ح 387- 394، مجلسی (متوفای 1110 هـ) .

4- خطبه 51 نهج البلاغه معجم المفهرس مولف
5- کتاب صفین، ابن مزاحم، و شرح ابن ابی الحدید، ج1، ص329
6- ناسخ التواریخ امیرالمومنین(ع)، ج1، ص213
7- ناسخ التواریخ امیرالمومنین(ع)، ج1، ص 188 و 189، و مروج الذهب، ج2، ص 379، و الجمل شیخ مفید ص221، و تاریخ طبری، ج3، ص547 و تذکرة الخواص، ص81
8- ناسخ التواریخ امیرالمومنین(ع)، ج1، ص221
9- کوکب دری، ج1، ص139

 


 
 
عید غدیر در فرهنگ شیعی
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٧
 

عید غدیر در فرهنگ شیعی 

 

 

درآمد
تعظیم روز غدیر و برگزاری مراسم عید در آن از دیرباز شعار تشیع بوده است. به علاوه چون به موجب بعضی احادیث (زادالمعاد مجلسی، حدیث معلی بن خنیس) روز غدیر مصادف با نوروز بوده، شیعیان افغانستان و هند و پاکستان روز اول فروردین را به احترام روز غدیر عید می گیرند.

در مصر، خلفای فاطمی عید غدیر را رسمیت دادند (المعزالدین لله، حسن ابراهیم و طه شرف، ص 285). در ایران نیز از سال 907 ه.ق. که شاه اسماعیل صفوی به سلطنت رسید و مذهب تشیع را رسمیت و رواج داد تا به امروز عید غدیر از اعیاد رسمی کشوری است. در نجف هر سال در این روز مراسم باشکوهی در صحن علوی منعقد می شود و رجال و علمای شیعه و سفرای بلاد اسلامی در آن حضور یافته، خطابه ها و قصاید غدیریه ایراد می شود.

در احسا و قطیف، که موطن شیعیان اثنا عشری است، و در یمن که شیعیان زیدی به سر می برند، نیز روز غدیر با جشن و چراغانی برگزار می شود و در مجامع مذهبی، حدیث غدیر روایت می گردد.

ادبیات غدیر و غدیریه‌ها
واقعه غدیر خم علاوه بر آن که سرفصل کتب تفسیر و حدیث و کلام و فقه و تاریخ شیعه است، در ادبیات و هنر و عادات و آداب اجتماعی و سنن ملی شیعه نیز تاثیر سازنده داشته است و مخصوصا در شعر عربی و سپس فارسی جای ممتازی دارد.

علاوه بر حسان بن ثابت که نخستین شاعر غدیریه سرا بود، سایر صحابه مانند امیرالمومنین علی ـ علیه السلام ـ عمر و بن العاص و قیس بن سعد بن عباده نیز این حدیث را در اشعار خود جاویدان ساختند.

بعد از ایشان فحول شعرای عرب مانند کمیت بن زید اسدی، سید اسماعیل حمیری، ابوتمام، دعبل خزاعی، شریف رضی، شریف مرتضی، مهیار دیلمی، صاحب بن عباد، ابوفراس، حسین بن حجاج، کشاجم، ابن منیز طرابلسی، و صفی الدین حلی و... غدیریه های پرمغز و عالی سرودند و این هنر را در ادب عربی و بین شیعیان رایج ساختند. نمونه اشعار ایشان در کتاب اعیان الشیعه و الغدیر به چاپ رسیده است.

شرح احوال شاعران شیعی عرب در کتاب اخبار شعرا الشیعه، تالیف ابوعبدالله مرزبانی و ادب الطف، تالیف سید جواد شبر و سایر تراجم شعرا و تواریخ ادب عرب مسطور است.

در زبان فارسی قدیمی ترین غدیریه از منوچهری دامغانی (درگذشته 432 ه.ق.) در دست است. از آن پس شاعران شیعی در ایران و سایر بلاد آسیا به غدیریه سرایی پرداختند و از عهد صفویه رسم شد که در مجالس رسمی عید غدیر قصاید غدیریه خوانده شود.

از مشاهیر شاعران پارسی غدیر باید از ناصر خسرو قبادیانی، سنایی غزنوی، ابن یمین فریومدی، وحشی بافقی، قاآنی شیرازی، شمس الشعرا بهار و... نام برد.
(1) به علاوه مثنویها و حماسه های بسیار در اطراف حدیث غدیر سروده شده و موضوع را از جنبه های مختلف مورد بحث قرار داده اند.

مشهورترین مثنویهای عرفانی که به نام ولایت نامه معروف است، اثر طبع هاشم ذهبی، محمد هاشم درویش زنجانی، صدر کاشف دزفولی، ضمیر حلوایی، عبدالواحد ناظم، فارغ گیلانی، آخوند ملا سلطان علی گنابادی و سلیم تونی است.
(2)

ایرادات بر حدیث غدیر و پاسخ آنها
غالب علمای اهل سنت مانند شیعیان در صحت حدیث غدیر تردید نمی کنند. نام چهل تن از ایشان را علا مه امینی در الغدیر
(3) با اقوال و ترجمه احوالشان ثبت کرده است، ولی اینان به دلایلی که در کتب خود آورده و بیشتر آنها تقلیدی است این حدیث را برای اثبات ولایت مطلقه و خلافت بلافصل مولای متقیان علی ـ علیه السلام ـ کافی نمی دانند. برای روشن شدن موارد اختلاف توضیحات ذیل نوشته می شود:

1) از قرن پنجم هجری که تعصبات و صفآرایی های مذهبی شدت یافت بعضی مانند ((ابن حزم اندلسی)) (درگذشته 438 ه.ق.) و بعد از او ((ابن تیمیه)) (درگذشته 622 ه. ق.) به دلیل آن که حدیث غدیر در صحیح بخاری و صحیح مسلم مذکور نیست و از طرق اهل سنت روایت نشده و جز در مسند ابن حنبل در سایر صحاح نیامده است آن را ضعیف شمردند.

((ملا سعد تفتازانی)) و ((قاضی عضد ایجی)) و ((ملاعلی قوشچی)) و ((میر سید شریف جرجانی)) و نظایر ایشان نیز همین سخنان را تکرار و برای نظر خود شاهد آوردند که ((ابوداوود)) و ((ابوحاتم سجستانی)) نیز صحت این حدیث را مورد طعن قرار داده اند.

شیعیان در پاسخ ایشان می گویند:
اولا احادیث صحیح به مندرجات دو کتاب بخاری و مسلم منحصر نیست. به همین سبب حاکم نیشابوری (درگذشته 405 ه.ق.) کتاب المستدرک علی الصحیحین را نوشته بود تا احادیث صحیح از قلم افتاده را در آن جمع کند و حدیث غدیر از آن جمله است.

ثانیا حدیث غدیر در صحیح ترمذی و سنن ابن ماجه و سنن دارقطنی و مسند ابن حنبل که هر چهار کتاب از اصول موافق اهل سنت به شمار می رود مسطور است.
(4)

ثالثا در طرق حدیث غدیر، سی تن از مشایخ بخاری و مسلم
(5) مذکورند که اگر در اعتبار ایشان شکی باشد اعتبار احادیث بخاری و مسلم نیز زیر سوال می رود.

رابعا حدیث غدیر را 110 تن از صحابه و 84 تن از تابعین و 310 محدث روایت کرده اند. چنین حدیث متواتری را ضعیف چگونه توان گفت.

خامسا ((من کنت مولاه فعلی مولاه)) که در حدیث غدیر آمده در سایر احادیث صحیح نیز آمده است، مانند حدیث بریده بن الحصیب و حدیث اغمش و حدیث ابن عباس.
(6)

2) در دلالت حدیث بر ولایت و امارت علی ـ علیه السلام ـ بر همه مومنان و امامت و خلافت او، همه علمای شیعی اتفاق نظر و اجماع دارند. شواهد بسیار از کلام فحول شعرا و لغویین عرب که قولشان در عربیت حجت است ثابت می کند که مولی به معنی ((اولی به نفس)) و ((ولی واجب الاطاعه)) است و چنان که گذشت ابوبکر و عمر، علی ـ علیه السلام ـ را ((مولی کل مومن و مومنه)) خواندند که معلوم است به معنی ولی واجب الاطاعه است.

3) در فرهنگ های عربی، مولی به بیست و هفت معنی آمده است:
پروردگار، انعام دهنده، انعام داده شده، آزاد کننده، آزاد شده، پسر، عمو، پسرعمو، خواهرزاده، شریک، بنده، مالک بنده، هم سوگند، یار، تابع، همسایه، مهمان، ولی، ناصر، داماد، عهده دار امر، سزاوارتر، خویشاوند، آقا، متولی، فقید و دوستدار.

علمای اهل سنت به دلایلی که در کتب حدیث و کلام ذکر کرده اند مولی را در حدیث غدیر، دوستدار و یاور معنی می کنند. مولانا جلال الدین رومی حدیث غدیر را در مثنوی معنوی چنین ترجمه کرده است:

زین سبب پیغمبر با اجتهاد / نام خود وان علی مولی نهاد
گفت هر کس را منم مولا و دوست / ابن عم من علی مولای اوست

و می گویند مولی به معنی اولی یا ولی نیست، چون وزن مفعل در زبان عرب به معنی افعل یا فعیل نیامده است، بنابراین بر این حدیث بر ولایت مطلق و خلافت مولا علی نمی شود استناد کرد.

شیعیان این استدلال را نادرست می دانند و شواهد بسیار اقامه می کنند که مفعل به معنی افعل و فعیل، هر دو، آمده است.
(7) به علاوه یاری کردن و دوست داشتن پیغمبر به حکم قرآن بر هر مسلمان واجب است. توصیه یاری کردن و محبت مولا علی ـ علیه السلام ـ هم مساله چنان مهمی نبود که به خاطر آن کنگره اسلامی تشکیل شود. این امر در ده ها حدیث دیگر ابلاغ شده بود و تشریفات و بیعت کردن و تاج پوشی لازم نداشت.

4) ((احمد بن حنبل)) و سایر ائمه حدیث آورده اند که چند تن از انصار از جمله ابوایوب انصاری در رحبه (کوفه) نزد علی ـ علیه السلام ـ آمدند و هنگام سخن گفتن او را مولی خطاب کردند. حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود: چرا به من مولی می گویید؟ شما عربید و من مولای شما چگونه توانم بود؟ گفتند: ما در روز غدیر خم حضور داشتیم و شنیدیم که رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را مولای ما خواند از این رو بر خود لازم می بینیم تو را مولی خطاب کنیم.
(8)

این حدیث دلیل است بر آن که معنی مولی در حدیث غدیر بالاتر از دوست و یاور، و به معنی ولی امر است.

5) بعض علمای اهل سنت آورده اند که حدیث ((من کنت مولاه فعلی مولاه)) را رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ به اسامه فرموده بوده است.

شیعیان این قول را باطل می دانند، زیرا اسامه بن زید ضمن گفتگو با علی گفت: مولای من رسول الله است، تو که مرا آزاد نکرده ای؟ پیغمبر به اسامه فرمود: هر که را من آزاد کننده ام علی آزاد کننده اوست.
بعضی هم می گویند مخاطب این حدیث در روز غدیر زیدبن حارثه، پدراسامه، بوده است.

شیعیان این قول را به هر دو احتمال باطل می دانند زیرا اسامه بن زید آزاد کرده پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نبوده بلکه پدرش را رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ آزاد کرده بود و او آزاد به دنیا آمد. در مورد زیدبن حارثه نیز این سخن صادق نیست چون او در جمادی الاولی سال هفتم در جنگ موته شهید شده بود و طبعا نمی توانست در روز غدیر حضور داشته باشد. مامون عباسی با همین استدلال چهل تن از محدثین اهل سنت را مجاب نمود.
(9)

6) به روایت اعیان الشیعه ابن کثیر شامی در تاریخ دمشق آورده است که اجتماع غدیر خم و حدیث غدیر در شان علی بدان سبب بود که پس از بازگشت وی از فتح یمن چند تن از ناراضیان نسبت خشونت و عدم رعایت عدالت در تقسیم غنایم به او دادند، آن حضرت برای اثبات برائت ساحت علی ـ علیه السلام ـ و رفع شبهه، اجتماع غدیر را ترتیب داد و آن سخنان را در فضایل مولا علی ـ علیه السلام ـ بیان نمود.

علمای شیعی این قصه را نیز نامناسب و بی دلیل می دانند، زیرا به اتفاق مورخین شکایت ناراضیان و پاسخ قاطع رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ در مکه در حضور حاجیان بود و حدیث غدیر مربوط به روز هجدهم ذی الحجه بعد از خروج از مکه و بعد از مناسک حج است. با توجه به این که سبب خاصی پیش نیامد که در فاصله چند روز شاکیان تجدید شکایت کنند و لازم باشد رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ چنان کنگره عظیمی را برای پاسخ گویی ترتیب دهند.

پی نوشت:
1ـ یادنامه علامه امینی، 1 / 414 ـ 430، مقاله دکتر سجادی، تهران، 1352 ش.
2ـ الذریعه، 25 / 144 و 145.
3ـ همان، 1 / 294.
4ـ فضائل الخمسه، ص 349.
5ـ الغدیر، 1 / 320.
6ـ المستدرک علی الصحیحین، 3 / ;110 فیض الغدیر، 6 / ;218 حلیه الاولیإ، 6 / 4 و ;23 مسند، ابن حنبل، 5 / ;358 کنزالعمال، 6 / ;152 ذخائر العقبی، 1 / ;86 مجمع الزوائد، 9 / 119.
7ـ فضائل الخمسه، 1 / 391 به بعد; الغدیر، 1 / 344 به بعد.
8ـ الغدیر، 1 / 187.
9ـ اعیان الشیعه، 1 / 363.

 


 
 
دلم برای علی (ع) می‌سوزد!‏
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٤
 

دلم برای علی (ع) می‌سوزد!‏ 

 

 

حتما شنیده‌اید که بعضیها! می گویند کلمه «مولا» در حدیث غدیر که پیامبر فرمود «مَن کُنت مَولاهُ ‌فَهذا علیٌ مَولاهُ» به معنای دوستی است نه به معنای ولایت و سرپرستی و سزاواری.‌

شاید فکر کنید و با خود بگویید: خُب آنان تقصیر ندارند، این کلمه دو معنا دارد و آنها فکر کرده‌اند ‌که منظور پیامبر معنای دوستی کلمه را اراده کرده...‌

اما می‌خواهم برایتان با تعریف یک خاطره، روشن کنم که:‌
اولاً: آنها خوب می‌دانستند که پیامبر علی را منصوب به ولایت کرده نه دوستی و منظورش از ‌مولا، سروری است نه چیز دیگر.‌

ثانیاً: خیلی‌ها که بعدها حتی شاید زیر اصل ماجرای غدیر هم زدند و انواع و اقسام تشکیکها و ‌تفسیرها برایش کردند، همانها بارها و بارها بر صدق آن و بر روشنی معنا و مراد آن اعتراف ‌کرده‌ بودند و تأیید نمودن بودند.‌

من وقتی گذرم بر این روزهای سرد و تاریک تاریخ می‌افتد، چقدر دلم می‌گیرد و چقدر دلم برای ‌علی و زن و فرزندش (علیهم السلام) می‌سوزد. ‌

با خود مدام در این فکرم که مگر علی چه هیزم تری جز نیکی به آنها فروخته بود که اینچنین زیر ‌همه چیز زدند و بر سرش و بر سر همسر و فرزندانش آنچه آوردند که نباید!‌

من چقدر دلم می‌سوزد!‌...

روزگار عثمان؛ مدینه؛ مسجد پیامبر(ص) (‌1)
حموئی در فرائد السمطین، سمط 1، باب 58 (1/319/251)، به سندش از سلیم پسر قیس هلالی ‌کوفی نقل کند که او گفت:

در روزگار خلافت عثمان، گروهی بیش از دویست نفر از مهاجران و ‌انصار، در مدینه، در مسجد فرستاده خدا (ص) نشسته بودند، از جمله: علی پسر ابوطالب، سعد ‌پسر ابو وقاص، عبدالرحمن پسر عوف، طلحه، زبیر، مقداد، هاشم پسر عتبه، عبدالله پسر عمر، ‌حسن، حسین، عبدالله پسر عباس، محمد پسر ابوبکر، عبدالله پسر جعفر، و از انصار: ابی پسر ‌کعب، زید پسر ثابت و... و... هر یک از فضایل قوم و قبیله و خاندان خویش سخن می‌گفتند.‌‌ ‌

- علی پسر ابوطالب خاموش بود، او و هیچ یک از خاندانش سخنی نمی‌گفتند. ‌

- جمع حاضر به او رو کردند و گفتند: ای ابوالحسن! چرا سخنی نمی‌گوئی؟! ‌

- فرمود: «... شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا می‌دانید آن هنگام که این آیه: «ای کسانی که ایمان ‌آوردید! خدا را فرمان برید و فرستاده را فرمان برید و صاحبان امرتان را...»(2) و این آیه: «ولی ‌شما تنها خدا و فرستاده او و کسانی که ایمان آوردند، کسانی که نماز را پای می‌دارند...»(3) و ‌این آیه: «... و جز خدا و فرستاده‌اش و مومنان را هم راز نگیرند...»(4) نازل شد، مردم گفتند: ای ‌فرستاده خدا! آیا این آیات ویژه برخی مومنان است یا شامل همه‌شان می‌شود؟

‌خداوند به پیامبرش(ص) فرمود تا والیان امرشان را بر آنان بشناساند و با انتصاب من در غدیرخم ‌برای مردم، ولایت را برای‌شان مانند نماز و زکات و حج‌شان روشن نماید. آنگاه خطبه خواند و ‌فرمود: ای مردم! هان که خداوند مرا به رسالتی فرستاد که بر من گران آمد و باور داشتم که مردم ‌مرا تکذیب کنند، تا که تهدیدم کرد که آن پیام را برسانم یا که مرا کیفر کند.

‌سپس فرمود که ندای نماز جماعت دهند. سپس خطبه خواند و فرمود: «ای مردم! آیا می‌دانید که ‌خداوند مولای من است و من مولای مومنانم، و من به آنان از خودشان سزاوارترم؟»

گفتند: آری ای فرستاده خدا. ‌فرمود: برخیز ای علی. ‌[و من] برخاستم. ‌‌[آنگاه] فرمود: هر که من مولای اویم، علی مولای اوست. خدایا! دوست بدار هر که او را دوست ‌دارد و دشمن باش با هر که او را دشمن دارد. ‌

سلمان برخاست و گفت: ای فرستاده خدا! چگونه ولایتی؟
فرمود: ولایتی چون ولایت من، هر که را به او از خودش سزاوارترم، علی به او از خودش ‌سزاوارتر است.

خداوند این آیه را نازل فرمود: « امروز آیین‌تان را برای‌تان کامل کردم...» ‌

فرستاده خدا(ص) تکبیر گفت و فرمود: الله اکبر که پایان نبوتم و پایان دین خدا، ولایت علی پس از ‌من است.

ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: ای فرستاده خدا! این آیات ویژه علی است؟ ‌
فرمود: آری! درباره او و درباره اوصیایم تا روز رستخیز است.

گفتند: ای فرستاده خدا! برای ما معرفی‌شان کن. ‌
فرمود: علی برادرم و وزیرم و وارثم و وصی‌ام و جانشینم در میان امتم و ولی هر مومنی پس از ‌من است. سپس فرزندم حسن، سپس فرزندم حسین، سپس نه فرزند از پسران حسین، یکی پس از ‌دیگری. قرآن با آنان است و آنان با قرآن هستند. از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نشود تا در ‌کنار حوض بر من در آیند».

‌[وقتی کلام علی علیه السلام به اینجا رسید تمام حاضران در مسجد اعتراف کردند و]‌

- همگی گفتند: آری! راستا که آن را شنیدیم و آن گونه که گفتی گواه بودیم و... و... . ‌

این حدیثی است که حموئی نقل کرده است. همین حدیث در کتاب سلیم 2/636/11، با ‌اندکی اختلاف آمده است. ‌

پی نوشت:
1- خلاصه الغدیر، ص 213 ، برگزیده و ترجمه‌ی دکتر محمود رضا افتخارزاده
2- نسأ 59‌
3- مائده 55 ‌
4- توبه 16‌

 


 
 
نامهای پنجاه گانه «غدیر»
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٤
 

نامهای پنجاه گانه «غدیر» 

 

 

هر نامی از این نامها دری تازه از قلعه بلند غدیر بر ما می‏گشاید چرا که اسلام بر برگزیدن نامی برای زمان یا مکان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمی را در نظر داشته و به جنبه‏ها و زوایای آن توجه کرده است.

 

نامها به سهولت در ذهنها جای می‌گیرند و به راحتی معانی بلند را منتقل می‌کنند به همین دلیل و دلایل دیگر، نامگذاری روزها و یا هفته‌ها یکی از شیوه‌های تبلیغاتی مثبت و منفی شده است و مطرح شدن و رواج پیدا کردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پی دارد.

روز مادر، روز کارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره ‌وری و هفته دولت و ... نمونه‌های شایسته‌ای از نامگذاری روزها و هفته‌ها در جامعه ما هستند. روز جهانی مستضعفین، روز جهانی قدس، روز آب، روز غذا و ... هم روزهایی است که در سطح جهانی مطرح هستند و برخی از آنها به برکت انقلاب اسلامی مطرح شده‌اند اسلام هزار و چهارصد سال پیش، از این شیوه برای القای اندیشه‌های نورانی خود و تثبیت آرمانهای مقدس الهی، بهره گرفته است.

اسلام علاوه بر این که برای برخی از روزها اسمهای خاصی مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ... برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذکر و تنبه آنان گردد.

یکی از روزهایی که در اسلام برای تعظیم آن، از شیوه نامگذاری بهره گرفته شده «غدیر» است. ویژگی غدیر این است که نامهای گوناگونی برای آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهای دیگر نشان می‌دهد.

نامهای روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمی‌دارند. هر نامی از این نامها دری تازه از قلعه بلند غدیر بر ما می‌گشاید چرا که اسلام بر برگزیدن نامی برای زمان یا مکان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمی را در نظر داشته و به جنبه‌ها و زوایای آن توجه کرده است. از این روی شناختن و شناساندن نامهای روز غدیر یک ضرورت است. با این کار تصویری روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را می‌شناساند.

شایسته است نامهای غدیر را با بهترین شکل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنی و روحی تازه ببخشیم.
آنچه در زیر می‌آید پنجاه نام و یا صفت برای روز غدیر است که از روایات برگرفته‌ شده است:

1 ـ بزرگترین عید خدا؛ «عیدالله الاکبر» (1)

2 ـ روز گشایش؛ «یوم وقوع الفرج» (2)

3 ـ روز خشنودی پروردگار؛ «یوم مرضاة الرحمن» (3)

4 ـ روز زبونی شیطان؛ «یوم مرغمة الشیطان» (4)

5 ـ روز مشعل فروزان دین؛ «یوم منار الدین» (5)

6 ـ روز بپا خاستن؛ «یوم القیام» (6)

7 ـ روز شادمانی؛ «یوم السرور» (7)

8 ـ روز لبخند؛ «یوم التبسم» (8)

9 ـ روز راهنمایی؛ «یوم الارشاد» (9)

10 ـ روز بلندی گرفتن منزلت شایستگان؛ «یوم رفع الدرج» (10)

11 ـ روز روشن شدن دلایل خدا؛ «یوم وضوح الحجج» (11)

12 ـ روز آزمایش بندگان؛ «یوم محنة العباد» (12)

13 ـ روز راندن شیطان؛ «یوم دحر الشیطان» (13)

14 ـ روز آشکار کردن حقیقت؛ «یوم الایضاح» (14)

15 ـ روز بیان کردن حقایق ایمان؛ «یوم البیان عن حقایق الایمان» (15)

16 ـ روز ولایت؛ «یوم الولایة» (16)

17 ـ روز کرامت؛ «یوم الکرامة» (17)

18 ـ روز کمال دین؛ «یوم کمال الدین» (18)

19 ـ روز جداسازی حق از باطل؛ «یوم الفصل» (19)

20 ـ روز برهان؛ «یوم البرهان» (20)

21 ـ روز منصوب شدن امیرمؤمنان؛ «یوم نصب امیرالمؤمنین(ع)» (21)

22 ـ روز گواهی و گواهان؛ «یوم الشاهد و المشهود» (22)

23 ـ روز پیمان؛ «یوم العهد المعهود» (23)

24 ـ روز میثاق؛ «یوم المیثاق المأخوذ» (24)

25 ـ روز آراستن؛ «یوم الزینة» (25)

26 ـ روز قبولی اعمال شیعیان؛ «یوم قبول اعمال الشیعة» (26)

27 ـ روز رهنمونی به رهنمایان؛ «یوم الدلیل علی الرواد» (27)

28 ـ روز امن و امان؛ «یوم الامن المأمون» (28)

29 ـ روز آشکار کردن امور پنهان؛ «یوم ابلاء السرائر» (29)

30 ـ عید اهل بیت(ع)؛ «عید اهل البیت(ع)» (30)

31 ـ عید شیعیان؛ «عید الشیعة» (31)

32 ـ روز عبادت؛ «یوم العبادة» (32)

33 ـ روز اتمام نعمت؛ «یوم تمام النعمة» (33)

34 ـ روز اظهار گوهر مصون؛ «یوم اظهار المصون من المکنون» (34)

35 ـ روز بر ملا کردن مقاصد پوشیده؛ «یوم ابلاء خفایا الصدور» (35)

36 ـ روز تصریح برگزیدگان؛ «یوم النصوص علی اهل الخصوص» (36)

37 ـ روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ «یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)» (37)

38 ـ روز نماز؛ «یوم الصلاة» (38)

39 ـ روز شکرگزاری؛ «یوم الشکر» (39)

40 ـ روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ «یوم الدوح» (40)

41 ـ روز غدیر؛ «یوم الغدیر» (41)

42 ـ روز روزه‌ داری؛ «یوم الصیام» (42)

43 ـ روز اطعام؛ «یوم اطعام الطعام» (43)

44 ـ روز جشن؛ «یوم العید» (44)

45 ـ روز عالم بالا؛ «یوم الملأ الاعلی» (45)

46 ـ روز کامل کردن دین؛ «یوم اکمال الدین» (46)

47 ـ روز شادابی؛ «یوم الفرح» (47)

48 ـ روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ «یوم الافصاح عن المقام الصراح» (48)

49 ـ روز افشای پیوند میان کفر و نفاق؛ «یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود» (49)

50 ـ روز گردهمایی و تعهد حاضران؛ «یوم الجمع المسؤول» (50)

پی‌نوشت‌ها:
1ـ امام رضا(ع) می‌فرماید: و هوعید الله الاکبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج 1، ص 286.

2ـ قال علی (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج، مصباح المتهجد، ص‌ 700.

3ـ قال الصادق(ع): و فیه مرضاة الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

4ـ قال الرضا(ع): انه یوم مرغمة الشیطان، بحارالانوار، ج 98، ص 323.

5ـ قال الصادق(ع): یوم منارالدین أشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامی‌تر است.

6ـ قال الصادق(ع): ذلک یوم القیام (روزغدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص323.

7ـ قال الصادق(ع): انه یوم السرور، الغدیر، ج 1، ص 286.

8ـ قال الرضا(ع): و هو یوم التبسم ،المراقبات، ص257.

9ـ قال علی(ع): هذا یوم الارشاد ، مصباح المتهجد، ص 700.

10ـ قال علی(ع): هذا یوم فیه ... رفعت الدرج (این روزی است که منزلت شایستگان در آن، بلندی گرفت) مصباح المتهجد، ص 700.

11ـ قال علی(ع): هذا یوم ... فیه ... وضحت الحجج (این روزی است که دلایل خداوند در آن، روشن گشت).

12ـ قال علی(ع): هذا یوم محنة العباد، مصباح المتهجد، ص 700.

13ـ قال علی(ع): و هو ... یوم دحرالشیطان، مصباح المتهجد، ص 700.

14ـ قال علی(ع): و هو یوم الایضاح (روزغدیر، روزآشکار کردن حقیقت است) مصباح المتهجد، ص700.

15ـ قال علی(ع): و هو ... یوم البیان عن حقایق الایمان، مصباح المتهجد، ص 700.

16ـ امام رضا(ع) در حدیثی مفصل، روزغدیر را روزعرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفی می‌کند، المراقبات، ص 257.

17ـ امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانی خود بگو: الحمدالله الذی اکرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را که ما را در این روز کرامت داد) المرقبات، ص 257.

18ـ قال علی(ع) و هو ... یوم کمال الدین، مصباح المتهجد، ص 700.

19ـ قال علی(ع): هذا یوم الفصل الذی کنتم توعدون، مصباح المتهجد، ص 700.

20ـ قال علی(ع): و هو ... یوم البرهان، مصباح المتهجد، ص 700.

21ـ قال الصادق(ع): الیوم الذی نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)، الغدیر، ج 1، ص 285.

22ـ قال علی(ع): وهو... یوم الشاهد و المشهود، مصباح المتهجد، ص700. امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهی گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج 98، ص 231.

23ـ قال علی(ع): و هو... یوم العهد المعهود، مصباح المتهجد، ص 700 .

24ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص 321.

25ـ امام رضا(ع): روزغدیر، روز زینت است، المراقبات، ص 257.

26ـ قال الرضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعة، المراقبات، ص 257.

27ـ قال علی(ع): هذا ... یوم الدلیل علی الرواد (این، روز رهنمونی به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص 700.

28ـ قال علی(ع): هذا یوم الامن المأمون، مصباح‌المتهجد، ص 700.

29ـ قال علی(ع): هذا یوم ابلاء السرائر، مصباح المتهجد، ص 700.

30ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا لنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

31ـ قال الصادق(ع): جعله عیدا ... لموالینا و شیعتنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.

32ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روزعبادت است. الغدیر، ج 1 ، ص 285.

33ـ قال الصادق(ع): انه الیوم الذی... تمت فیه النعمة، الغدیر، ج 1، ص 285.

34ـ قال علی(ع): هذا یوم اظهارالمصون من المکنون، مصباح المجتهد، ص 700.

35ـ قال علی(ع): هذا یوم ابدی خفایا الصدور و مضمرات الامور، مصباح المتهجد، ص 367ـ قال علی(ع): هذا یوم النصوص علی اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است) همان.

37ـ قال الصادق(ع):هوالیوم الذی جعله لمحمد(ص) و آله(ع) ، المراقبات، ص 257.

38ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز نماز است. الغدیر، ج 1 ص 285.

39ـ امام صادق(ع): روزغدیر، روز شکرگزاری است. الغدیر، ج 1، ص 285.

40ـ قال علی(ع): و انزل علی نبیه فی یوم الدرج ما بین له عن ارادته فی خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص 700. مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگی است که در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.

41ـ این نام، معروفترین نام غدیر است که از مکان واقعه گرفته شده است.

42ـ قال الصادق(ع): ذلک یوم صیام (روز غدیر، روز روزه ‌داری است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.

43ـ امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323.

44ـ قال الصادق(ع): انه یوم عید، بحارالانوار، ج 98، ص 298.

45ـ قال علی(ع): هذا یوم الملأ الاعلی ... (این روز عالم بالا است...) مصباح المتهجد، ص 700.

46ـ قال الرضا(ع): هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین، المراقبات، ص 257.

47ـ قال الصادق(ع): انه یوم فرح، الغدیر، ج 1، ص 286.

48ـ قال علی(ع): و هو ... یوم الایضاح عن المقام الصراح (روزغدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص 700.

49ـ قال علی(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز کردن گره پیوند میان کفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص 700.

50ـ امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحارالانوار، ج 98، ص 320.

 


 
 
عيد غدير مبارک باد
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۳
 

داب و سنن غدير
اشاره: روز عيد سعيد غدير يكي از اين ايام سرور آل محمد، عليهم‏السلام، است كه به عنوان «عيدالاكبر» ناميده شده، چرا كه روز اكمال دين و اتمام نعمتهاي پروردگار، به خاطر واقعه غدير و انتصاب شايسته و بحق حضرت علي، عليه‏السلام، به امر الهي به جانشيني رسول معظم، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، است.
پس شايسته است كه به پاس قدرداني از اين نعمت عظيم الهي و عرض ادب به ساحت مقدس اميرالمؤمنين علي، عليه‏السلام، عيد سعيد غدير را در خانواده و اجتماع باشكوه فراوان برگزار نماييم و از بركات معنوي اين روز عزيز بهره‏مند شويم.
آنچه در اين مختصر تقديم مي‏گردد آدابي است كه بزرگان دين به منظور گرامي داشت اين روز عزيز تعليم فرموده‏اند:
1. روزه
روزه عيد غدير از مستحباتي است كه مكرر به آن سفارش شده است. اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، در خطبه‏اي كه در روز عيد غدير ايراد كردند فرمودند:
و صوم هذا اليوم ممّا ندب اللّه إليه.
روزه عيد غدير از مستحباتي است كه خداوند بدان فراخوانده است.
حضرت امام صادق، عليه‏السلام، فرمودند:
يجب عليكم صيامه شكرا للّه و حمدا للّه.
بر شما لازم است كه كه در روز عيد غدير براي سپاسگزاري از خداوند و ستودن او، روزه بگيريد.
شخصي از امام صادق، عليه‏السلام، پرسيد: چه كاري شايسته روز غدير است و چه عملي در آن، استحباب دارد؟
حضرت پاسخ دادند: روزه و...
امام صادق، عليه‏السلام، درباره پاداش روزه عيد غدير فرموده‏اند:
روزه داشتن در روز عيد غدير پاداشي معادل روزه گرفتن در همه عمر دنيا را دارد.
يا فرموده‏اند:
صوم يوم غدير خم كفّارة ستّين سنة.
روزه داشتن روز عيد غدير خم، كفاره گناه شصت سال است.
2. افطاري دادن
از اعمالي كه به انجام آن در روز عيد غدير سفارش شده است؛ افطاري دادن به روزه داران است. حضرت علي، عليه‏السلام، فرمودند:
كسي كه در شامگاه عيد غدير، به يك مؤمن افطاري بدهد، گويا يك ميليون نفر از پيامبران ،شهيدان و صديقان را افطاري داده است. حال چگونه است پاداش كسي كه گروهي از مردان و زنان را افطاري دهد. و من ضامنم بر خدا كه از كفر و فقر آسوده گردد و اگر در همان روز يا همان شب تا عيد غدير سال ديگر بميرد، بر خداوند است پاداش او.
3. اطعام
از سنت‏هاي مؤكد ديگر در روز عيد غدير پذيرايي از مؤمنان است.
امام صادق، عليه‏السلام، درباره يكي از وظايف عيد غدير فرمودند:
و أطعم إخوانك.
و برادرانت را طعام ده.
4. آراستن
از ديرباز عيدها و جشنها با نظافت، غبارزدايي، پيراستن و آراستن همراه بوده است و شيعيان بايد اين روشها را براي عيد غدير نيز رعايت نمايند. چرا كه حضرت امام رضا، عليه‏السلام، مي‏فرمايند:
روز غدير، روز آراستن و زينت است. پس هر كس براي روز غدير، زينت كند، خداوند هر خطاي كوچك و بزرگ او را مي‏آمرزد و فرشتگاني را به سوي او مي‏فرستد، آنان نيكي‏هاي او را مي‏نگارند و مراتبش را تا عيد غدير سال آينده بالا مي‏برند. اگر او جان دهد، شهيد مرده است و اگر زيست كند، خوشبخت زيسته است.
پس چه زيبا خواهد بود كه سردر منازل و اماكن عمومي تجارتي و اداري چراغاني شود تا شامل اين پاداش بزرگ گردد.
5. لباس نو پوشيدن
ما ايرانيان در عيد نوروز كه عيد تحويل سال است، نه تحول انسان، لباس نو مي‏پوشيم؛ پس چرا در عيد بزرگ ولايت، تن پوش نو نپوشيم؟ بجا خواهد بود كه در اين روز بزرگ لباس نو بپوشيم و بپوشانيم.
حضرت امام صادق، عليه‏السلام، مي‏فرمايد:
و أن يلبس المؤمن أنظف ثيابه و أفخرها.
يكي از وظايف روز غدير اين است كه مؤمن تميزترين و گرانقدرترين جامه‏هاي خويش را بپوشد.
6. استفاده از بوي خوش
اسلام درباره به كارگيري بوي خوش و زدن عطر، بسيار سفارش كرده است. بخصوص در ايام عيد سعيد غدير سفارش ويژه‏اي نسبت به اين سنت خوب شده است. امام صادق، عليه‏السلام، در پي وظايف مؤمن در روز غدير فرمودند:
و يتطيّب إمكانه و إنبساط يده.
و مؤمن به اندازه توان و دست باز بودنش بوي خوش استعمال كند.
7. ديدار با مؤمنان
زيارت برادران مؤمن از سنتهاي مهم اسلامي است، ليكن در روز عيد غدير، ديد و بازديد به عنوان يكي از شعائر مذهبي و ولايي و بيشتر مورد سفارش قرار گرفته و پاداش افزونتري دارد.
حضرت امام رضا، عليه‏السلام، فرمودند:
من زارَ فيه مؤمنا أدخل اللّه قبره سبعين نورا و وسع في قبره و يزور قبره كلّ يوم سبعون الف ملك و يبشّرونه بالجنّة.
هر كس كه در روز غدير به ديدار مؤمني رود خداوند هفتاد نور در قبرش داخل كند و قبرش را بگستراند، و هر روز هفتاد هزار فرشته به زيارت قبرش آيد و به او مژده بهشت دهد.
8. مصافحه (دست دادن)
دست دادن باعث افزايش محبت دو برادر ديني و سبب ريزش گناه و آمرزش مي‏گردد؛ اما دست دادن در روز عيد غدير كه عيد ولايت است جلوه ديگري دارد، به همين جهت در اين روز مصافحه (دست دادن) مورد تأكيد و سفارش قرار گرفته است.
حضرت اميرالمؤمنين علي، عليه‏السلام، فرمود:
و إذا تلاقيتم فتصافحوا بالتّسليم.
(در روز غدير) هنگامي كه با هم ملاقات مي‏كنيد همراه با سلام كردن با يكديگر دست بدهيد.
9. تبريك گفتن
معمولاً، وقتي نعمتي به انسان مي‏رسد يا پيروزي نصيبش مي‏شود تبريك گفتن لازم است و تبريك گفتن در روز عيد غدير از شعائر شيعه است و مي‏شود گفت گرمترين و سنت عقد اخوت و برادري در اسلام به زمان پيامبر اكرم، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، مي‏رسد. در آن موقع پيامبر، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، بين مهاجرين و انصار پيمان برادري را منعقد نمودند. و بجا خواهد بود كه اين پيمان برادري در روز عيد غدير برگزار بشود.
واقعي‏ترين تبريكها براي عيد غدير است.
حضرت رضا، عليه‏السلام، مي‏فرمايد:
و هو يوم التّهنية يهنّي‏ء بعضكم بعضا فإذا لقي المؤمن أخاه يقول: الحمدللّه الّذي جعلنا من المتمسّكين بولاية أميرالمؤمنين و الائمة سلام‏الله‏عليهم.
روز عيد غدير خم روز تهنيت‏گويي است. بعضي از شما به بعض ديگر تهنيت بگويد و هرگاه مؤمني با برادرش برخورد كرد بگويد: «ستايش مخصوص خداوندي است كه ما را از پيوستگان به ولايت اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، و امامان، عليهم‏السلام، قرار داد».
10. دلجويي و مهرورزي متقابل
حضرت رضا، عليه‏السلام، روز غدير را «يوم التودّد» خواندند؛ يعني روز مهر ورزيدن.
در چنين روزي بايد معتقدان به ولايت، غم را از دل دوستان حضرت به هر نحوي كه مقدور باشد برطرف نمايند.
11.ـ ايجاد زمينه‏هاي شادماني
عيد غدير يادآور بزرگترين و گرانقدرترين خاطره اسلام است خاطره استمرار رسالت پيامبر، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، با امامت علي، عليه‏السلام.
در چنين روزي نه تنها خود بايد دلشاد باشيم بلكه بايد زمينه شادماني ديگر برادران ايماني راهم فراهم سازيم.
حضرت رضا، عليه‏السلام، مي‏فرمايد:
سرّ فيه كلّ مؤمن و مؤمنة.
(در روز غدير) هر مرد و زن مؤمني را شادمان سازيد.
12. پيوند با بستگان و خويشان
در اين روز زمينه صله رحم ـ كه از سفارشات مؤكد اسلام است ـ كاملاً فراهم است.
حضرت صادق، عليه‏السلام، صله رحم را يكي از وظايف روز غدير بر شمردند:
شايسته است در روز غدير با نيكي كردن، روزه گرفتن نماز خواندن و صله رحم بسوي خداوند متعال تقرب جوييد.
13. گشاده‏دستي نسبت به خانواده
يكي از دستورات اسلام ايجاد زمينه‏هاي لازم در جهت راحتي و آسايش خانواده است و به مناسبت عيد غدير تاكيد بيشتري شده است.
حضرت امام صادق، عليه‏السلام، مي‏فرمايد:
و يوسّع الرّجل فيه علي عياله.
(در روز غدير) مرد بايد براي خانواده خود گشايش بيشتري فراهم كند.
14. كارگشايي
برآورده ساختن نيازهاي مردم و رفع گرفتاري آنان از سنتهاي پسنديده در اسلام است و به انجام اينگونه كارها تاكيد فراوان شده است.
علي، عليه‏السلام، مي‏فرمايد:
و البرّ فيه يثمر المال و يزيد في العمر.
نيكي كردن (در روز غدير) مال را ثمربخش مي‏سازد و بر عمر مي‏افزايد.
15. هديه دادن
هديه دادن و گرفتن با توجه به ضوابط شرعي كار پسنديده‏اي است و اثرات رواني خاصي، مخصوصا در كودكان و نوجوانان دارد و بهترين موقعيت هديه دادن عيد غدير است.
و حضرت رضا، عليه‏السلام، عيد غدير را روز هديه و بخشش مي‏نامد:
يوم الحباء و العطيّة.
(عيد غدير) روز بخشش و هديه دادن است.
16. ابراز برائت
اعلام بيزاري از دشمنان خداوند روزه داشتن در روز عيد غدير پاداشي معادل روزه گرفتن در همه عمر دنيا را دارد.
از پايه‏هاي اساسي اسلام است و روز غدير روز بيزاري از كساني است كه با نپذيرفتن امامت حضرت علي، عليه‏السلام، آشكارا با خدا و با پيامبر خدا مخالفت نمودند و بزرگترين جنايت و خيانت را به تاريخ بشريت كردند و در حقيقت اين عدم پذيرش سرآغاز تمام بدبختي‏ها و بيچارگي‏ها بود.
بنابراين روز غدير، روز برائت از اينهمه ستمكاري و ستمكاران است.
در يكي از دعاهاي روز غدير آمده است:
و نبرأ ممّن يبرأ منه و نبغض من أبغضه.
ما بيزاري مي‏جوييم از آن كس كه از علي [عليه‏السلام] بيزاري جويد و دشمن داريم آن كس كه علي [عليه‏السلام [را دشمن دارد.
17. ذكر صلوات
حضرت رضا، عليه‏السلام، در وصف عيد غدير فرمود:
يوم إكثار الصّلوة علي محمّد و ال محمّد.
روز غدير روز صلوات فرستادن فراوان بر محمد و آل محمد است.
18. غسل
امام صادق، عليه‏السلام، فرمودند:
هنگامي كه روز غدير فرا برسد بايد در فراز آن (هنگام ظهر) غسل كرد.
19. نماز و نيايش
روز عيد غدير بهترين فرصت و موقعيت براي نيايش است؛ چرا كه روز غدير روز سپاس و ستايش به پيشگاه حضرت احديت است.
حضرت رضا، عليه‏السلام، مي‏فرمايد:
هو اليوم الّذي يزيد اللّه في حال من عبد فيه.
روز غدير روزي است كه خداوند، بر توان كسي كه او را نيايش كند، مي‏افزايد.
و فرمود:
روز غدير روزي است كه دعا در آن مستجاب مي‏گردد.
نماز عيد غدير دو ركعت است كه بايد در هر ركعت پس از حمد ده، مرتبه سوره توحيد، ده بار آية‏الكرسي و ده مرتبه سوره قدر را خواند. وقت نماز نيم ساعت پيش از ظهر است. پاداش اين نماز برابر است با صدهزار حج و صدها هزار عمره. كسي كه اين نماز را بخواند، هر چه از خداوند بخواهد برآورده شود.
20. زيارت
زيارت يكي از سنن سازنده اسلامي است چه از نزديك چه از دور. زيارت يك پيوند معنوي بسيار قوي بين شيعه و مقدسات اوست. از جمله آنها زيارت حضرت علي، عليه‏السلام، از دور و نزديك است.
امام رضا، عليه‏السلام، به پسر ابي‏نصر فرمودند:
هر جا كه باشي در روز عيد غدير در بارگاه اميرالمؤمنين، عليه‏السلام، حاضر باش. بي ترديد، خداوند، گناهان شصت ساله هر مرد و زن مؤمن را مي‏آمرزد و چند برابر آنچه در ماه رمضان، شب قدر و شب عيد فطر از آتش آزاد ساخته در آن روز آزاد مي‏سازد.
در اين مورد به كتب ادعيه مراجعه شود.
21. خواندن دعاي ندبه
طبق مدارك معتبر خواندن دعاي ندبه در چهار عيد مستحب است؛ جمعه، فطر، قربان و غدير.
توجه به فرازهاي اين دعا بخصوص آن قسمت كه در رابطه با غدير و خلافت حضرت، عليه‏السلام، مي‏باشد ضروري است.
22. پيمان برادري (عقد اخوت)
سنت عقد اخوت و برادري در اسلام به زمان پيامبر اكرم، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، مي‏رسد. در آن موقع پيامبر، صلّي‏اللّه‏عليه‏وآله، بين مهاجرين و انصار پيمان برادري را منعقد نمودند. و بجا خواهد بود كه اين پيمان برادري در روز عيد غدير برگزار بشود.
براي نحوه بستن عقد به «مفاتيح‏الجنان» مراجعه كنيد.


 
 
علی(ع) از زبان پیامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنت
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۳
 

علی(ع) از زبان پیامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنت 

 

 

در مدح تو ای مظهر اضداد چه گوییم / بالاست مقام تو و گفتار قصیر است‏
با این که تویی پادشه عالم هستی / کرباس تو را جامه و فرش تو حصیر است‏

راستی درباره عظمت و فضائل و مقامات امیرمؤمنان علی(ع) سخن گفتن هرچند در ابتدا سهل می‏نماید ولی با مقداری فرورفتن در بحر فضائل بی‏شمار او انسان متوجه می‏شود که بیان فضائل سخت مشکل و دشوار است «که عشق اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها»

زیبا گفته خلیل بن احمد وقتی از او درباره فضائل علی(ع) پرسش شد: «کیف اصف رجلاً کتم اعادیه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بین الکلمتین ملأالخائفین؛(1) چگونه می‏توانم مردی را توصیف کنم که دشمنانش از روی حسادت و دوستانش از ترس(دشمنان)محاسن او را پنهان نمودند، در بین این دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است.

آنچه پیش رو دارید نگاهی است گذرا به فضائل و اوصاف امیرمؤمنان علی(ع) از زبان پیامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنّت چرا که: خوشتر آن باشد که وصف دلبران / گفته آید در کتاب دیگران‏

علی را جز خدا و نبی(ص) نشناختند
راستی این اعجوبه کون کیست که همه در شناخت او در مانده‏اند، عدّه‏ای او را تا سر حدّ خدایی بالا برده‏اند، و عدّه‏ای حتی در بندگی او شک دارند که: در مسجد کوفه شهیدش کردند. گفتند مگر اهل نماز است علی؟! و آن که او را حقیقتاً شناخت خدای او و رسول خدایش بود.

پیامبر اعظم(ص) خطاب به علی(ع) فرمود: «یا علی ما عرف اللّه حق معرفته غیری و غیرک و ما عرفک حق معرفتک غیر اللّه و غیری؛(2) ای علی! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.»

و در جای دیگر فرمود: «یا علی لایعرف اللّه تعالی الّا انا و انت و لایعرفنی الّا اللّه و انت و لا یعرفک الّا اللّه و انا؛(3) ای علی! خدا را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من.»

فضائل بی‏شمار
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست / که‏تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم
پیامبری هم که علی را شناخته اعتراف دارد که فضائل او قابل شماره و احصی نیست.

ابن عباس می‏گوید پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لو انّ الفیاض(4) اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس کتابٌ مااحصوا فضائل علیّ بن ابی طالبٍ؛(5) اگر انبوه درختان (و باغها) قلم، و دریا مرکب، و تمام جنّیان حسابگر، و تمام انسان‏ها نویسنده باشند قادر به شمارش فضائل علی بن ابی طالب نخواهند بود»

و در جای دیگر پیامبر اعظم فرمود: «انّ اللّه تعالی جعل لاخی علیٍّ فضائل لاتحصی کثرة فمن ذکر فضیلةً من فضائله مقرّابها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر؛ براستی خداوند برای برادرم علی(ع) فضائل بی‏شماری قرار داده است که اگر کسی یکی از آن فضایل را از روی اعتقاد و اعتراف بیان نماید، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می‏بخشد.

و من کتب فضیلةً من فضائله لم تزل الملائکة تستغفرله ما بقی لتلک الکتابه رسم، و من استمع فضیلةً من فضائله کفّر اللّه له الذّنوب الّتی اکتسبها بالاستماع و من نظر الی کتابٍ من فضائله کفّر اللّه له الذّنوب الّتی اکتسبها بالنّظر،(6)

اگر کسی یکی از فضائل آن حضرت را بنویسد، تا هنگامی که آن نوشته باقی است، ملائکه برای او استغفار می‏کنند و اگر کسی یکی از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانی را که از راه گوش انجام داده است می‏بخشد، و اگر کسی به نوشته‏ای درباره فضائل علی(ع) نگاه کند، خداوند تمام گناهانی که از راه چشم کرده است می‏پوشاند و از آن در می‏گذرد.»

آنچه خوبان دارند تو تنها داری‏
علی نه تنها اوصاف خوبان عالم را داراست و «آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد» بلکه اوصاف تمامی پیامبران اولواالعزم را که عصاره هستی هستند بجز پیامبر خاتم در او جمع آمده است.

بیهقی یکی از دانشمندان نامی اهل سنّت چنین روایت نموده که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «من احبّ ان ینظر الی آدم فی علمه و الی نوحٍ(ع) فی تقواه و ابراهیم فی حلمه و الی موسی فی عبادته فلینظر الی علی بن طالب علیه الصّلوة و السّلام؛(7) هر کسی دوست دارد به علم و دانش آدم بنگرد و مقام تقوا و خودنگهداری نوح را(مشاهده نماید) و بردباری ابراهیم(نظاره کند) و به عبادت موسی(ع) (پی ببرد) باید به علی بن ابی طالب(ع) نظر بیندازد.»

مناقب، روایت فوق را در دو مورد به این صورت نقل نموده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «من اراد ان ینظر الی آدم فی علمه و الی نوح فی مهمه و الی یحیی بن زکریّا فی زهده، و الی موسی بن عمران فی بطشه، فلینظر الی علی بن ابی طالب علیه‏السلام؛(8) هر کس می‏خواهد دانش آدم را، فهم (ژرف) نوح را، و زهد یحیی را و قاطعیّت موسی بن عمران را بنگرد، به علی بن ابی طالب نظر کند.»

محبت و علاقه پیامبر(ص) به علی(ع)
هر کس جامع کمالات باشد محبوب دلها نیز هست، پیامبر اکرم(ص) که خود محبوب عالمیان و خوبان و پاکان است، عاشق شیدای علی است، چرا که به تصریح آیه مباهله، علی جان پیامبر است «انفسنا» و جان هر کس شیرین و دوست داشتنی است.
به همین جهت بارها پیامبر اکرم(ص) می‏فرمود: «من احبّ علیّاً فقد احبّنی...؛(9) هر کس علی را دوست بدارد به من محبّت ورزیده است.» و فرمود: «محبّک محبّی و مبغضک مبغضی؛(10) دوستدار تو دوست من است، و دشمن تو دشمن من.»

شخصی از پیامبر اکرم(ص) پرسید: «یا رسول اللّه انّک تحبّ علیّاً؟ قال: او ماعلمت انّ علیّاً منّی و انا منه؛(11) ای رسول خدا علی(ع) را دوست می‏داری؟ فرمود: مگر نمی‏دانی که علی از من و من از اویم.»
آیا کسی جان شیرین و پاره تنش را دوست نمی‏دارد؟

مناقب با اسنادش از رسول خدا نقل می‏کند که آن حضرت فرمود: «انّ اللّه عزّ و جلّ امرنی بحبّ اربعةٌ من اصحابی و اخبرنی انّه یحبّهم. قلنا: یا رسول اللّه من هم؟ فلکنّا یحبّ ان یکون منهم، فقال: الا انّ علیّاً منهم ثم سکت، ثمّ قال: الا انّ علیّاً منهم ثمّ سکت؛(12) براستی خدای عزیز و جلیل مرا امر کرده است به دوستی چهارنفر از اصحاب، و خبر داد مرا که خداوند(نیز) آنها را دوست می‏دارد، گفتم: ای رسول خدا آنها کیستند؟ پس هر یکی از ماها دوست داریم جزو آنان باشیم. پس فرمود: آگاه باشید علی از آنهاست، سپس سکوت کرد، دوباره فرمود: به راستی علی از آنهاست و سکوت کرد.»

عایشه می‏گوید: هنگامی که رسول خدا(ص) به حالت احتضار درآمد فرمود: ادعوا الیّ حبیبی؛ محبوب مرا بخوانید، من به سراغ ابی بکر رفتم و او را احضار نمودم. وقتی ابابکر بر پیغمبر داخل شد حضرت نظری به سوی او افکند سپس از او روی گردانید و (برای مرتبه دوم) فرمود: «ادعوا الیّ حبیبی؛ محبوب مرا بخوانید. آنگاه حفصه عمر را احضار کرد پیغمبر همان گونه که از ابی‏بکر روی گردانید از عمر نیز روی گرداند. عایشه گوید: من گفتم وای بر شما پیغمبر علی بن ابی طالب(ع) را می‏خواند، سوگند به پروردگار جز علی را نمی‏خواهد. پس رفتند سراغ علی (ع)، وقتی که پیغمبر علی را دید، او را محکم به سینه چسبانید آنگاه در گوش آن حضرت هزار حدیث بیان فرمود که هر حدیثی راهگشای هزار حدیث بود.»(13)

از ابن عباس نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «علیّ منّی مثل رأسی من بدنی؛(14) علی نسبت به من مانند سر است نسبت به بدن.»

صد البته که محبّت‏های پیامبر اکرم(ص) به علی صرف محبّت عاطفی نیست بلکه بر اساس لیاقت‏ها و کمالاتی است که مولا علی(ع) دارا می‏باشد که به نمونه‏هایی از کمالات و فضائل آن حضرت، از زبان خود پیامبر اکرم(ص) اشاره می‏شود.

علم علی(ع)
علم و دانش علی اکتسابی نیست تا استاد برتر از خود و شاگردان و هم دوره‏هایی همسان خود داشته باشد، بلکه علم او «لدنی» است و و ریشه در علم الهی و آسمانی دارد، به این جهت علم او برهمه انسان‏های معمولی و غیر مرتبط با وحی آسمانی برتری و امتیاز دارد، و به همین جهت است که حتی در منابع اهل سنّت نیز از او به عنوان «اعلم النّاس» یاد شده است که به نمونه‏هایی اشاره می‏شود:

1- پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اعلم امّتی من بعدی علیّ بن ابی طالب علیه السّلام؛(15) داناترین امّت من بعد از من علی بن ابی‏طالب(ع) است.»

2- عبداللّه بن مسعود می‏گوید، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «قُسّمت الحکمة علی عشرة اجزاءٍ فاعطی علیّ تسعة و النّاس جزءً واحداً؛(16) حکمت (و دانش) به ده جزء تقسیم شده است و به علی نه قسمت آن و به (مابقی مردم) یکدهم داده شده است.»

تمامی علوم بشری و پیشرفت‏های آن جزء همان یکدهم است، و علم علی(ع) نه برابر دانش تمامی بشریت است. و راز آن هم این است که ریشه در مهبط وحی الهی یعنی پیغمبر اکرم(ص) دارد، که خود فرمود: «انا مدینة العلم و علیٌ بابها، فمن ارادالعلم فیأت الباب؛(17)من شهر علم (الهی و وحیانی) هستم و علی دَرِ آن است پس هر کس اراده دانش دارد باید از درب (شهر) وارد شود».

3- عایشه درباره علی(ع) می‏گوید: «هو اعلم النّاس بالسّنة؛(18) او داناترین مردم نسبت به سنّت (پیامبر اکرم(ص)) می‏باشد.» ای کاش خود عائشه به این حدیث عمل می‏کرد، و به توصیه‏های امیرمؤمنان(ع) توجّه می‏کرد و جنگ جمل را به وجود نمی‏آورد.»

4- پیامبر اکرم(ص) بعد از تزویج فاطمه به علی(ع) به دختر خود فرمود: «زوّجتک خیر اهلی، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اوّلهم سلماً؛(19) تو را به تزویج بهترین بستگانم و اهلم درآوردم، که از نظر دانش داناترین، و از نظر حلم و بردباری برترین، و از نظر اسلام اوّلین می‏باشد.»

عبادت علی(ع)
عبادت و بندگی مولا امیر مؤمنان علی(ع) شهره جهان است، و مرکز ثقل مقامات و منزلت‏های علی(ع) در کنار علم خدادادی همان عبادت‏ها و نمازها و ناله‏ها و نیازهای شبانه اوست، این مسئله تا آنجا اهمیت دارد که خداوند به ملائکه مباهات و فخرفروشی بوسیله عبادت‏های امیرمؤمنان می‏کند.

پیامبر اکرم(ص) می‏فرماید: صبحگاهی جبرئیل با شادی و حالت بشارت بر من وارد شد. گفتم حبیب من چه شده تو را خوشحال و بشارت رسان می‏بینم؟ پس گفت: ای محمد!(ص) چگونه خوشحال نباشم و حال آن که چشمم بخاطر اکرامی که خداوند نسبت به برادرت و جانشینت و امام امتت علی بن ابی طالب روا داشته، روشن شده است، پس پیامبر اکرم(ص) فرمود: چگونه خداوند برادرم و امام امتم را گرامی داشته است؟

«قال: باهی بعبادته البارحة ملائکته و حملة عرشه و قال: ملائکتی انظروا الی حجّتی فی ارضی علی عبادی بعد نبیّی، فقد عفر خدّه فی التّراب تواضعاً لعظمتی، اشهدکم انّه امام خلقی و مولی بریّتی؛(20)گفت: خداوند با عبادت دیشب علی بر ملائکه و حاملان عرش مباهات نموده است. و فرموده است: ملائکه من نگاه کنید به حجّتم بر برندگانم در زمین بعد از پیغمبرم، براستی صورت و گونه‏اش بر خاک نهاده است بخاطر تواضع در مقابل عظمت من، شما را شاهد می‏گیرم که او (علی) پیشوای مخلوقم، و سرپرست مردمان من می‏باشد.»

در منابع شیعه آن قدر از عبادت امیرمؤمنان(ع) سخن به میان آمده که نیاز به یک کتاب دارد، خالی از لطف نیست که به ترجمه یک روایت اشاره کنیم:

ضراربن ضمره در حضور معاویه درباره علی(ع) چنین گفت: «پس خدا را شاهد می‏گیرم که او را در بعض جایگاهش دیدم. در وقتی که شب پرده‏های تاریکی‏اش را انداخته بود و ستارگان ظاهر شده بودند، در حالی که در محرابش ایستاده بود و محاسن خود را بر دست گرفته و مانند انسان مار گزیده به خود می‏پیچید و چون انسان غمدیده گریه می‏کرد... (گویا هنوز آواز او را در گوش جان دارم که می‏فرمود:) آه آه از کمی توشه، طولانی بودن سفر، وحشت راه و بزرگ بودن جایگاه ورود.»

پس آنگاه اشک معاویه جاری ش دو با آستینش آن را پاک کرد و دیگران هم اشک ریختند سپس معاویه گفت، آری ابوالحسن چنین بود...»(21)

نیمه شب زمزمه‏ای هست بلند / که مرا می‏گسلد بند از بند
هست جانسوزتر از ناله نی / کرده صد ناله به یک زمزمه طی
چه روان بخش صدایی دارد / سوز عشق است و نوایی دارد
بس که با شور و نوا دمساز است / به سماوات طنین انداز است
آسمان‏ها همه با آن عظمت / رفته زین حال فرو در حیرت
دشت و صحرا همه در بهت و سکوت / که بلند است نوای ملکوت
این نوای ابدیت ازلیست / شاید آهنگ مناجات علی است
نیمه شب خلوت و رازی دارد / با خدا راز و نیازی دارد(22)

امامت علی(ع)
آن علم بی پایان و آن عبادت بی مثال زمینه لیاقت امامت و پیشوایی او را فراهم نموده است. روایاتی که بر امامت بلافصل آن مولا در منابع اهل سنّت وجود دارد بیش از آن است که منعکس گردد و از طرفی حدیث معروف ثقلین، حدیث منزلت، حدیث یوم الدّار، حدیث غدیر و امثال آن که معروفند و متواترند بارها مطرح شده و در منابع فراوانی آمده است. آنچه در این جا بدان اشاره می‏کنیم برخی روایاتی است که دلالت صریحتری دارند و کمتر در گفته‏ها به آن‏ها اشاره شده است:

1- پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: انگشتر به دست راست کن تا از مقرّبین باشی،عرض کرد یا رسول اللّه ؟ چه انگشتری بر دست کنم. فرمود: عقیق سرخ پس براستی آن کوه و سنگی است که به وحدانیّت خدا اقرار کرده است: «ولی بالنّبوّة ولک بالوصیّة ولولدک بالامامة...؛(23) و به نبوت من و جانشینی (بلافصل) تو و امامت (یازده نفر) فرزندانت اقرار نموده است.»

2- از ابن بریده...نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لکلّ نبیٍّ وصیّ و وارث و انّ علیّاً وصییی و وارثی؛(24) برای هر پیغمبری جانشین و وارثی است، و براستی علی جانشین و وارث من است.»

3- در روایت مربوط به عبادت آن حضرت این جمله را داشتیم که خداوند به ملائکه‏اش فرمود: «اشهدکم انّه امام خلقی و مولی بریّتی؛(25) شما را شاهد می‏گیرم که او (علی) امام مخلوقم و سرپرست آفریده‏های من است.»

4- عمروبن میمون از ابن عباس نقل نموده که رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: «انت ولیّ کلّ مؤمنٍ بعدی؛(26) یا علی! تو بعد از من رهبر و سرپرست تمام مؤمنین هستی.»
در این حدیث با توجّه به کلمه «بعدی» معنای ولیّ صراحت در رهبری و امامت دارد، و معنی ندارد که پیامبر بفرماید تو محبوب مؤمنان بعد از من هستی.

راستی باید گفت پیامبر اکرم(ص) در معرّفی علی(ع) و بیان منزلت‏ها و مقامات امیرمؤمنان (ع) هرگز کوتاهی نکرد و با شیوه‏های مختلف محوریت و رهبریت او را به جامعه معرّفی نمود، گاه دست او را بالا برد و فرمود: «این علی مولا و رهبر مردم است» و گاه می‏فرمود: «علی مع القرآن و القرآن مع علی لن یفترقا...؛(27) علی با قرآن است و قرآن با علی(ع) است و هرگز آن دو از هم جدا نمی‏شوند.»

و گاه او را محور حق معرّفی نمود، در حدیث متواتر این جمله آمده است که پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «علیّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ و لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض یوم القیامة؛(28) علی با حق است و حق با علی است و هرگز آن دو از هم جدا نمی‏شوند تا در روز قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»

در روایت دیگر فرمود: «سیکون من بعدی فتنة، فاذا کان ذلک، فالزموا علی بن ابی طالب، فانّه الفاروق بین الحقّ و الباطل؛(29) بزودی بعد از من فتنه(ها) پیدا می‏شود، پس همراه علی بن ابی طالب باشید، زیرا او(معیار) جدا کننده بین حق و باطل است.»
و فرمود: «کسی که از علی جدا شود از من جدا شده، و کسی که از من جدا شود از خدا فاصله گرفته است.»(30)

قرآن در شأن علی(ع)
آیات فراوانی را علمای اهل سنّت و مفسرین آنها در شأن امام علی(ع) تفسیر کرده‏اند و در تأیید آن روایاتی را از پیغمبر اکرم(ص) آورده‏اند به طوری که برخی از آنها مانند ابن حجر، خطیب بغدادی، سیوطی، گنجی شافعی، ابن عساکر، شیخ سلیمان قندوزی و... از ابن عباس نقل کرده‏اند که گفت: «نزلت فی علیّ ثلاث مأئة آیه؛(31) سیصد آیه در شأن علی(ع) نازل شده است.»

و همین ابن عباس از پیامبر اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «ما انزل آیة فیها «یا ایّها الذین آمنوا» و علیّ رأسها و امیرها؛و آیه‏ای که در آن «یا ایّها الذین آمنوا» آمده، نازل نکرده است خداوند مگر آن که علی در رأس آن قرار دارد.»(32) یعنی تمامی این آیات در ابتدا و قبل از همه در شأن علی و مربوط به آن حضرت است.

اطاعت از علی(ع)
وقتی علی(ع) امام و پیشوای مردم است و محبوب پیغمبر، و دارای علم لدنّی و الهی، و در اوج طاعت و بندگی قرار دارد، و معیار حق و باطل و ثقل جدا نشدنی از قرآن بحساب می‏آید بر مردم است که از او و هر کس را که او تعیین نموده است اطاعت کنند، و این اطاعت لازم و ضروری است پیامبر عظیم الشأن درباره اطاعت و پیروی از امیرمؤمنان تعبیرات فوق العاده ارزشمندی دارد که به نمونه‏هایی اشاره می‏شود:

1- سلمان با سندش به فاطمه زهرا(س) نقل می‏کند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «علیکم بعلیّ بن ابی طالب علیه السّلام فانّه مولاکم فاحبّوه، و کبیرکم فاتّبعوه، و عالمکم فاکرموه، و قائدکم الی الجنّة(فعزّزوه) و اذا دعاکم فاجیبوه و اذا امرکم فاطیعوه، احبّوه بحبّی و اکرموه بکرامتی، ماقلت لکم فی علیٍّ الّا ما امرنی به ربّی جلّت عظمته؛(33)

بر شما باد به (همراهی) علی بن ابی طالب علیه السلام، براستی او مولا و سرپرست شماست پس او را دوست بدارید، و بزرگ شماست پس از او پیروی کنید و دانشمند شماست پس از او اکرام کنید و پیشوای شما به سوی بهشت است پس او را عزیز دارید، هرگاه شما را (به کاری) دعوت کند اجابت کنید، و اگر دستور داد اطاعت کنید، بخاطر دوستی من او را دوست بدارید و به خاطر بزرگی من او را بزرگ شمارید.(بدانید) من چیزی درباره علی به شما نگفتم جز آنچه خدای بزرگ عظمت به آن امر کرده است.»

حدیث آن قدر گویا و روشن است که نیازی به هیچ توضیحی ندارد، و بالصراحة می‏گوید آنچه درباره علی(ع) سفارش شده، تماماً اوامری است که از سوی خداوند متعال صادر شده است راستی اگر جامعه اسلامی فقط به همین حدیث عمل می‏کردند، این همه دچار انحراف و اختلاف و انشعاب نمی‏شدند.

2- پیامبراکرم(ص) به عمّار فرمود: «یا عمّار! ان رأیت علیّاً قدسلک وادیّاً و سلک النّاس وادیاً غیره فاسلک مع علیّ ودع النّاس انّه لن بدلک علی ردی و لن یخرجک من الهدی؛(34) ای عمّار! اگر دیدی علی به راهی می‏رود، و مردم به راهی غیر از او، تو با علی حرکت کن، و مردم (دیگر) را رها کن، زیرا علی (فقط بر حق هدایت می‏کند و) بر بدی و پستی راهنمایی نمی‏کند و از هدایت خارج نمی‏سازد.»

و با تأسف باید گفت اکثریت مردم به هر راهی رفتند و سرشان به سنگ خورد، جز راه علی را. و فقط گروه قلیلی در طول تاریخ با علی و راه علی و اهداف و آرمان‏های علی ماندند.

محبّت به علی(ع)
یقیناً اطاعت و پیروی بدون محبت و عشق یا ممکن نیست و یا بسیار سخت و طاقت فرساست.
آنچه اطاعت و پیروی صددرصد از یک امام و پیشوا را شیرین و سهل و راحت می‏سازد محبّت به آن رهبر است. علی(ع) از رهبرانی است که در طول تاریخ محبوب بوده است، درباره محبّت به آن حضرت آن قدر روایات فراوانی وجود دارد که یک کتاب قطور خواهد شد، آنچه به عنوان حسن ختام بیان می‏شود برخی روایات است از منابع اهل سنّت:

1- پیامبراکرم(ص) فرمود: «عنوان صحیفة المؤمن حبّ علیّ بن ابیطالب(ع)؛ سرلوحه و تیتر نامه کردار مؤمنین دوستی علی بن ابی طالب است. هر کس دوست می‏دارد زندگیش همانند من(خداپسندانه) باشد و مردنش همانند من و جایگاهش در بهشتی باشد که پروردگارم درختان آن را کاشته باید «دوستدار علی» باشد و دوستان علی را نیز دوست بدارند، و به پیشوایان پس از من (از فرزندان علی) اقتدا نمایند زیرا آنان عترت و ذریه و فرزندان من هستند و از گِل من به وجود آمده‏اند، و از طرف خدا رزق و علم داده شده‏اند، وای بر تکذیب کنندگان فضل آنها از امّت من، آنانی که صِله من با آنها را قطع می‏کنند، و خداوند شفاعتم را به آنها نرساند.»(35)

2- جابر از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است که پیامبر فرمود: «جبرئیل از طرف خدای عزیز و جلیل ورقه سبزی از یاس را آورد که بر روی آن (با رنگ) سفید نوشته بود: «انی افترضت محبّة علیّ بن ابی طالب علی خلقی عامةً، فبلّغهم ذلک عنّی؛(36) براستی من محبت علی را بر همه مردم واجب کردم و این را از طرف من (به همه) برسان.»(37)

3- ابوبرزه می‏گوید: پیامبر اکرم در حالی که ما نشسته بودیم فرمود: روز قیامت از چهار چیز پرسش می‏شود قبل از آن که کسی قدم از قدم بر دارد: 1- از عُمر که کجا فانی نموده 2- از بدنش که کجا کهنه کرده 3- و از مالش که از کجا آمده و کجا مصرف شده است 4- و عن حبّنا اهل البیت؛ و از دوستی ما اهل بیت پرسش می‏شود. فقال له عُمَرُ: فما آیة حبّکم من بعدکم؟ قال: فوضع یده علی رأس علیّ - و هو الی جانبه - و قال ان حبّی من بعدی حبّ هذا؛ پس عمر به حضرت عرض کرد: نشانه محبّت به شما بعد از شما چیست؟ راوی می‏گوید: پیامبر دست خود را بر سر علی - در حالی که در کنارش نشسته بود - قرار داد و فرمود: براستی محبّت به من بعد از (مرگ) من محبّت به این (علی) است.»(38)

4- مناقب با اسنادش از پیامبر اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «یا علی! هرگاه بنده‏ای خدای عزیز و جلیل را بندگی کند همانند آن مقداری که نوح در میان قومش ماند(بیش از هزار سال) و برایش به اندازه کوه احد طلا باشد و آن را در راه خدا ببخشد، پس آن را در راه خدا انفاق کند و عمرش به قدری طولانی شود تا هزار مرتبه با پای پیاده به حج مشرّف شود سپس در میان (کوه) صفا و مروه مظلومانه شهید گردد، ولی محبّت و ولایت تو را نداشته باشد، ای علی! بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد و داخل بهشت نخواهد شد.»(39)

و راستی با این نمونه‏ها و صدها امثال آن درباره محبّت علی(ع) باز کسی می‏تواند دشمن علی باشد جز کسانی که پیامبر اکرم(ص) آنها را این گونه معرّفی نمود: «فانّه لایبغضک من العرب الّادعی ولامن الانصار الّا یهودی و لا من سایر النّاس الّا شقی؛(ای علی!) براستی تو را دشمن نمی‏دارد از عرب مگر کسی که زنازاده باشد و نه از انصار مگر کسی که یهودی باشد، ونه از سایر مردم مگر کسی که شقی باشد.»

پی‏نوشت‏ها:
1- روضةالمتقین، ج 13، ص 265.
2- مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 268.
3- محمد تقی مجلسی، روضةالمتقین، ج 13، ص 273.
4- در نقل بحارالانوار دارد، «الرّیاض = با همه درختان» ر ک بحارالانوار، ج 28، ص 197 و بحار ج 35، ص 8 - 9.
5- المناقب، الموفق بن احمد الخوارزمی، قم، جامعه مدرسین، چاپ چهارم، ص 32، ابن شاذان، مأة منقبه، قم مدرسةالامام المهدی(ع)، ص 177، حدیث 99، این حدیث را منابع متعدد اهل سنت مانند، عسقلانی، لسان المیزان، ج 5، ص 62، ذهبی، میزان الاعتدال، ص 467و...نقل نموده است.
6- المناقب، همان ص 32، حدیث 2؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 19، ینابیع المودة، قندوزی باب 56، مناقب السبعون، حدیث 70.
7- به نقل از شیخ طوسی، امالی، قم، دارالثقافه، 1416، ص 416، مجلس 14، دیلمی، ارشادالقلوب، انتشارات شریف رضی، 1412 ه.ق، ج 2، ص 363؛ علامه حلّی، شرح تجرید الاعتقاد، جامعه مدرسین قم، ص 221.
8- المناقب همان، ص 83، حدیث 70، و ص 311، حدیث 309.
9- کنزالعمّال، متقی هندی، بیروت، مؤسسة الرساله، ج 11، ص 622، حدیث 33024.
10- همان، روایت 33023.
11- المناقب، همان، ص 64.
12- همان، ص 69، حدیث 42.
13- خصال صدوق، جامعه مدرسین، ج 2، ص 651.
14- المناقب، همان، ص 144، روایت 167.
15- همان، ص 82، روایت 67، فرائد السمطین، جوینی، ج 1، ص 97، کفایة الطالب، الکرخی ص 332.
16- همان، ص 82، روایت 68 ؛ و حلیة الاولیاء، ابی نعیم، ج 1، ص 64.
17- المناقب، همان، ص 91، روایت 84، انساب الاشراف، ج 2، ص 124.
18- کنزالعمّال، همان، ج 11، ص 605، حدیث 32926.
19- المناقب، همان، ص 319، حدیث 322.
20- بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ج 41، ص 21 ذیل روایت 28.
21- اشک شفق، ص 182.
22- المناقب، ص 326، ح 335.
23- همان، ص 85، روایت 84.
24- همان، ص 319، حدیث 322.
25- ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، بیروت، مکتبةالمعارف، ج 7، ص‏346.
26- المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، بیروت، دارالمعرفه، ج 3، ص 124، ینابیع المودة، سلیمان قندوزی، باب 20، ص 103، تاریخ الخلفاء سیوطی، باب فضائل علی(ع)، ص‏173.
27- المستدرک للحاکم همان، ج 3، ص 124، حدیث 61، فرائد السمطین، همان، ج 1، ص 439، ینابیع المودة، همان، باب 20، ص 104، هیثمی، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135.
28- المناقب، همان، ص 105، روایت 108.
29- همان، ص 105، روایت 109.
30- خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 6، ص 221، شماره 3275؛ ینابیع المودة، همان، باب 42، ص 148؛ تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 2، ص 431.
31- المناقب، همان، ص 267، ح 249.
32- المناقب، همان، ص 316، حدیث 316؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 78.
33- کنزالعمال، همان، ج 11، ص 614، روایت 32971.
34- تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج 4، ص 410، و ابونعیم، حلیة الاولیاء، ج 1، ص 86.
35- المناقب، همان، ص 66، روایت 37.
36- همان، ص 77، روایت 59.
37- المناقب، ص 67، روایت 40؛ خوارزمی مقتل الحسین، ج 1، ص 69، ینابیع الموده، همان ص 252؛ و ج 2، ص 76 ؛ لسان المیزان، ج 5، ص 219 ؛ مودة القربی، شافعی همدانی، چاپ لاهور؛ ص 64 ؛ مناقب ابن مردویه، ص 73.
38- المناقب، خوارزمی، همان، ص 323، روایت 330.