حضرت امام علی علیه السلام

غدير
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥
 

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست،
چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

  

داستان غدير خم

سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.

نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله  نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم, آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتراست همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبرداناترند.

 رسول گرامي مي فرمايد آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر.نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر  كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند  سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.

  


 
 
مفهوم عيد
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥
 

هيجدهم ذي الحجه روز غدير خم را مسلمين خصوصا شيعيان عيد شمرده اند  لغويون عيد را از مشتقات ماده "ع و د" به معناي بازگشت مي دانند و در  نوروز بازگشت حيات را به پيكر سرد گرامي مي دارند حياتي كه در هجوم خزان به  سردي مي گرايد و در بيداد سرماي زمستان تا مرز نيستي پيش مي رود تا آنجا كه  گويي هرگز نبوده است. 

در مقام تطبيق اين نكته با موازين مكتبي و مذهبي بايد گفت عيد آدمي   بزرگداشت بازگشت حيات معنوي انسان است. در چنين باوري نوروز انسان روزي است   كه وي به خويشتن باز گردد و گمشده اش را دريابد. مثلا در ماه مبارك رمضان   آدمي بعد از سي روز جهاد و مجاهده با نفس سركش تمام ناخالصي هاي وجودش را   ذوب مي كند تا عبوديت ناب در آن تجلي كند و آنگاه عيد فطر است. پس عيد  اسلامي بازگشت حيات است و تعيين آن بر عهده شرع اقدس   غدير بنا بر اين تفسير هر دو شرط را دارد يعني هم بازگشت به خوبشتن است   .و هم از طرف شرع مشخص شده است.غدير بازگشت حيات دوباره اسلام است   علاوه اينكه عيد غدير تشريع هم شده است در زير به نمونه هايي از رواياتي كه   غدير را عيد شمرده اند اشاره مي شود   فرات بن ابراهيم كوفي از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه ايشان به نقل   از پيامبر اكرم فرمودند   يوم غدير خم افضل اعياد امتي  روز غدير بزرگترين عيد امت من است   حسن بن راشد مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم غير از عيد فطر و   قربان براي مسلمانان عيد ديگري هم هست فرمودند بلي و اين عيد از آن دو عيد  ديگر با فضيلت تر است   گفتم كدام روز است   فرمود روز هيجدهم ماه ذي حجه عيد غدير خم   عرض كردم قربانت شوم در آن روز چه اعمالي انجام دهيم   روزه بگيريد بر محمد و آلش صلوات بفرستيد ...... يقين بدانيد فرمودند   انبيا عليهم السلام روزي كه وصي خود را نصب مي كردند امر مي كردند كه آن روز  را جشن بگيرند  وقتي به سيره ائمه و پيامبر اكرم مراجعه مي شود در مي يابيم كه پيامبر و  امير مومنان و ساير ائمه با روز غدير به عنوان يك عيد برخورد كرده و  مسلمانان را به تبريك و تهنيت گفتن به هم دعوت كرده اند  امام حسن عليه السلام روز عيد غدير در كوفه مهماني بزرگي برپا مي داشتند.

 امام علي با فرزندان و گروهي از پيروانش بعد از نماز براي شركت در مجلس  به منزل امام حسن عليه السلام مي رفتند .و پس از اتمام مهماني امام حسن عليه السلام  هدايايي به مردم اعطا مي فرمود   .لذا اين حركت امام حسن عليه السلام موجب شد مردم به روز عيد غدير عادت كنند.


 
 
اعمال غدير
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥
 


 
حادثه غدير حادثه بزرگي است و عيد غدير عيدي بزرگ و شايد شريفترين عيد   مسلمانان است. در بيان ائمه عليهم السلام براي اين روز بزرگ اعمالي وارد شده   است كه به برخي از آنان اشاره مي شود
 1ـ تحكيم بيعت با ولايت 
 
همانگونه كه پيامبر اكرم بعداز نصب امام علي عليه السلام به امامت مسلمين به   جماعت مسلمانان امر كرد كه با او بيعت كنند در سالروز آن حماسه جاويد   پيامبر تجديدآن بيعت سفارش شده است. لذا زيارت اميرالمومنين و ساير ائمه  مستحب است. به همين منظور ادعيه زيادي نيز وارد شده است
 2ـ اظهار سرور و شادماني 
 
در وصف شيعه و شيعيان گفته شده است كه به شادي ما ائمه شادند و به حزن ما   محزون و مسلم است كه عيد غدير شادي بخش ترين عيد ائمه است و شادماني شيعه  در اين روز فرض است و هارون گويد در روز هيجدهم ذي حجه خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم كه  فرمود حقا كه روز غدير روز عيد فرح و سرور است  در روز عيد غدير اظهار فرح و  امير المومنين علي عليه السلام نيز فرمودند :
 در روز عيد غدير اظهار فرح وشادماني
کنید و برادران مسلمان خود را نيز شاد گردانيد
 3ـ مصافحه كردن 
 
مصافحه يا دست دادن از آداب اسلامي است و در روز عيد غدير به آن تاكيد بيشتري شده است. امام علي عليه السلام فرمودند روز عيد غدير هنگامي كه  يكديگر را ملاقات مي كنيد با هم مصافحه کنید.
 
ذكر مخصوص اين روز نيز هنگام مصافحه سفارش شده است   الحمد لله الذي جعلنا من التمسکین  بولایت اميرالمومنين و الائمه   عليهم السلام   ترجمه سپاس خداي را كه ما را از جمله درآويختگان به ولايت اميرالمومنين علي  و ائمه عليهم السلام قرار داد
 4ـ پيمان اخوت و برادري 
 
از برنامه هاي اسلام ايجاد اخوت و برادري است. و به همين منظور پيامبر اكرم   بين مسلمانان مهاجرين و انصار پيمان برادري بست و با پيمان اخوت علي را با   خويش برادر نمود و در برخي از زيارات كه خطاب به پيامبر مي خوانيم السلام   عليك و علي اخيك علي بن ابيطالب عليه السلام يعني سلام بر تو و برادرت علي  اشاره به همين برادري است  پيمان برادری و عقد اخوت بستن از اعمال وارده در روز غدير است و صيغه  مخصوصي دارد كه در مفاتيح الجنان آمده است
 5ـ احسان و انفاق 
احسان و انفاق از دستورات ويژه اسلامي است اما در ايام بزرگ مثل عيد غدير بر  آن تاكيد بيشتري شده است  در سيره امام حسن عليه السلام است كه ايشان روز عيد غدير مهماني مي داد و شخص  امام علي عليه السلام نيز در آن مراسم شركت مي كرد
6ـ صله رحم 
صله رحم از پسنديده ترين آداب اسلامي است و شرع مقدس اسلام بر مطلب تاكيد  فراوان نموده است. اما در روز عيد غدير بر اين نكته سفارش بيشتري شده است  امام صادق عليه السلام مي فرمايد از كارهايي كه در روز عيد غدير مستحب است  صله رحم است
 7ـ رفع حاجت مومنان 
رفع حاجت مومنان از جمله اعمالي است كه اسلام براي آن ارزش خاصي قائل شده  است. و ائمه آن را از چند طواف برتر مي دانند. در روز غدير اين عمل فضيلت  بيشتري دارد. امام علي عليه السلام فرمودند
كسي كه مومنان را در روز غدير تكفل كند نزد خداي متعال من ضامنش هستم  كه از كافر شدن و پريشان شدن در امان باشد   یعنی رفع حاجت مومنان سبب عاقبت به خيري است .
8
ـ غسل كردن و لباس نو پوشيدن 
امام صادق عليه السلام فرموده اند در روز عيد غدير پاكيزه ترين لباسهاي خود  را بر تن بپوش. با غسل طهارت معنوي حاصل مي شود و با  نظافت طهارت ظاهري
9ـ تشكيل اجتماع 
در روز عيد غدير به جهت يادآوري روزي كه پيامبر به امر خداوند علي عليه السلام  را به امامت امت اسلامي نصب كرد بجاست در مراكزگوناگون گردآييم و به  ياد آن روز بزرگ و ثمراتش شادمان باشيم. ائمه سفارش كرده اند كه به جهت  يادآوري مقام محمد صلوات الله عليه و آل او عليهم السلام اجتماعات تشکیل بشود .و خود نيز از اين گونه اجتماعات برپا مي داشتند .
10ـ دعا روزه و عبادت 
روزه و دعا از اعمالي است كه در همه اعياد مورد سفارش و تاكيد است خاصه در  روز عيد غديرحسن بن راشد گويد از امام صادق عليه السلام درباره عيد غدير  پرسيدم و حضرت فرمود اين عيد از عيد قربان و فطر برتر است. آن روز را روزه  بگيريد و بر محمد و آلش زياد صلوات بفرستيد.


 
 
 
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥
 

اول ذوالحجه، سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه (س)
و حضرت علي (ع)

 

 

ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام

فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر پيغمبر اكرم و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين كمالات انساني آراسته بود.

شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي كرد كه مي پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.


 
 
پيشنهاد به علي (ع):
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥
 

اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبر اكرم تمايل دارد فاطمه (عليها السلام) را با علي پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي پيشنهادي نمي شد. يك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر كه پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند. در اين بين سخن از فاطمه به ميان آمد. ابوبكر گفت: مدتي است كه اعيان و اشراف عرب فاطمه عليهاالسلام را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اكرم پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست.براي همه روشن بود كه خدا وپيغمبر، فاطمه را براي علي عليه السلام نگاه داشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضريد به اتفاق هم نزد علي برويم و جريان را برايش تشريح كنيم و اگر به ازدواج مايل بود همراهيش كنيم؟! آنها از اين پيشنهاد استقبال و او را در اين كار تشويق كردند.

سلمان فارسي مي گويد: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدين قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.

علي (ع) فرمود: از كجا مي آييد و به چه منظور اينجا آمده ايد؟

ابوبكر گفت: يا علي تو در تمام كمالات بر سايرين برتري داري، و از موقعيت خود و علاقه ايكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهي. اشراف و بزرگان قريش براي خواستگاري فاطمه عليها السلام آمده اند ولي پيغمبر صلي الله عليه و آله دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان  مي كنم خدا و رسول، فاطمه را براي تو گذاشته اند. و شخص ديگري قابليت اين افتخار را ندارد.

 

افكار خفته بيدار مي شود:

اوضاع بحراني اسلام و گرفتاري ها و فقر اقتصادي مسلمين، چنان علي (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته هاي دروني خويش و ازدواج و تشكيل خانواده هيچگونه توجه نداشت.

علي (ع) اندكي پيرامون پيشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضيه را به خوبي بررسي نمود: تهيدستي خود و مشاهده گرفتاريهاي عمومي از يك طرف و فرا رسيدن زمان ازدواج  وي از طرف ديگر(1). او بخوبي مي دانست كه اگر همسري چون فاطمه را از دست بدهد ديگر اين فرصت قابل جبران نيست.


 
 
علي (ع) به خواستگاري مي رود:
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥
 

اين پيشنهاد علي را تحت تأثير قرار داد بطوريكه دست از كار كشيد و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عباي تميزي بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پيغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصي است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد.

عرض كرد: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت، كيست كه نديده درباره اش چنين داوري مي كني؟

فرمود: اي ام سلمه! مردي دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمويم و محبوب ترين مردم نزد من است.

ام سلمه از جاي جست و در سراي را باز كرد. علي (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پيغمبر نشست. از خجالت سرش را به زير انداخت، و نتوانست تقاضاي خويش را عرضه بدارد. مدتي هر دو خاموش بودند. بالاخره پيغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: يا علي گويا براي حاجتي نزد من آمده اي كه از اظهار آن خجالت مي كشي؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمينان داشته باش كه تمام خواسته هايت قبول مي شود.

عرض كرد: يا رسول الله پدر و مادرم فداي تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربيت و تأديب من كوشش نمودي و به بركت وجود شما هدايت شدم. يا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنيا و آخرت من شما هستي. اكنون موقع آن شده كه براي خود همسري انتخاب كنم و تشكيل خانواده دهم، تا با وي مأنوس گردم و از ناراحتيهاي خويش بكاهم. اگر صلاح بداني و دختر خود فاطمه عليها السلام را به عقد من در آوري سعادت بزرگي نصيب من شده است.

رسول خدا كه در انتظار چنين پيشنهادي بود صورتش از سرور و شادماني بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگيرم.

پيغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علي بن ابي طالب (ع) را به خوبي مي شناسي براي خواستگاري آمده است. آيا اجازه مي دهي ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چيزي نگفت. پيغمبر چون آثار خشنودى را در چهره او ديد گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضايت دانست


 
 
توافق:
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥
 

رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علي آمد و با لبي خندان گفت: يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟ پاسخ داد: يا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر.

فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد كني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري تو است. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبكشي كني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين كني و براي اهل و عيالت كسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل كني، تنها چيزي كه مي تواني از آن صرف نظر كني همان زره است. منهم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اكتفا مي نمايم. يا علي آيا اكنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشكار بسازم؟!

عرض كرد: آري يا رسول الله، پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوي و خوش زبان بوده ايد.

فرمود: پيش از آنكه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا ترا از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. علي (ع) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوري. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجيب و طيب و طاهر و نيكو به آنان عطا خواهد نمود يا علي هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدي


 
 
خطبه عقد:
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥
 

پيغمبر صلي الله عليه وآله فرمود: يا علي تو زودتر به مسجد برو و من نيز از عقب تو مي آيم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنيم و خطبه بخوانيم.

علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بين راه ملاقات كرد، آنها از جريان كار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج كرد، هم اكنون پيامبر در راه است تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خواني را انجام دهد.

پيغمبر (ص) در حالي كه صورتش از سرور و شادماني مي درخشيد به مسجد تشريف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامي كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي فرمود: اي مردم آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه عليها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگيرم. سپس نشست و به علي (ع) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان.

علي عليه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و شهادت مي دهم كه بغير از او خدايي نيست. شهادتي كه مورد پسند و رضايت او واقع شود. درود بر محمد صلي الله عليه وآله، درودي كه مقام و درجه اش را بالا برد. اي مردم! خدا ازدواج را براي ما پسنديده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. اي مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.

مسلمانان به پيغمبر (ص) عرض كردند: يا رسول الله! فاطمه را با علي كابين بسته اي؟

رسول خدا پاسخ داد: آري. پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افكند.


 
 
مذاكره عروسي:
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥
 

علي عليه السلام مي فرمايد: حدود يك ماه طول كشيد و من خجالت مي كشيدم با پيغمبر درباره فاطمه صحبت كنم، ولي گاهي كه خلوت مي شد مي فرمود: يا علي چه همسر نيكو و زيبائي نصيبت شد؟ بهترين زنان عالم را تزويج تو كردم.

روزي برادرم عقيل پيش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسيارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمي كني كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسيله عروسي شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خيلي ميل دارم عروسي كنم اما از رسول خدا خجالت مي كشم. عقيل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بيا تا خدمت پيغمبر (ص) برويم.

علي با برادرش عقيل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بين راه به «ام ايمن» برخورد كرده جريان را برايش گفتند. ام ايمن گفت: اجازه بدهيد من با رسول خدا در اين باره مذاكره كنم.

ام سلمه و ساير زنان از قضيه خبردار شدند و خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مشرف گشتند. عرض كردند: يا رسول الله! پدر و مادرمان به فدايت، براي موضوعي خدمت شما رسيده ايم كه اگر خديجه زنده بود چشمش بدان روشن مي شد. وقتي پيغمبر (ص) نام خديجه را شنيد اشكش جاري شد و فرمود: خديجه؟! كجا مانند خديجه پيدا مي شود؟ هنگامي كه مردم مرا تكذيب نمودند مرا تصديق كرد و براي ترويج دين خدا، اموالش را در اختيار من قرار داد. خديجه زني بود كه خدا بر من وحي فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه اي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد.

ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدايت شود، شما هرچه درباره خديجه مي فرماييد صحيح است. خدا ما را با او محشور گرداند. يا رسول الله! برادر و پسر عموي شما ميل دارد همسرش را به منزل ببرد.

فرمود: پس چرا خودش در اين باره صحبتي نمي كند؟ عرض كرد: از كمروئي اوست.

پيغمبر (ص) به ام ايمن فرمود: علي را نزد من حاضر كن.

وقتي علي (ع) خدمت پيغمبر مشرف شد فرمود: يا علي! آيا ميل داري همسرت را به منزل ببري.

عرض كرد: آري يا رسول الله.

فرمود: خدا مبارك كند، همين امشب يا فردا شب وسائل عروسي را فراهم مي كنم.

سپس به همسرانش فرمود: اطاقي را براي فاطمه فرش كنيد تا مراسم عروسي را برگزار كنيم (4). مراسم ازدواج برترين بندگان خداوند در روز اول يا ششم ذي الحجه (5) سال دوم يا سوم هجري انجام گرفت


 
 
انتخاب کوفه به عنوان مقر خلافت اسلامي از سوي امام علي (ع)
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٥
 

امام علي (ع) پس از پيروزي بر اصحاب جمل و پايان بخشيدن به فتنه بزرگي که به بهانه خونخواهي عثمان انجام شده بود، پيروزمندانه وارد شهر بصره شدند و جنگجوياني از اهالي بصره که بر ضد حکومت قانوني و اسلامي حضرت علي (ع) وارد جنگ شده و پس از شکست، زخمي، اسير و متواري شده بودند، همگي را مورد عفو و بخشش کريمانه خويش قرار دادند.
اهالي بصره، پس از فتنه اصحاب جمل با رغبت تمام با آن حضرت تجديد بيعت کرده و از همکاري برخي از مردم اين شهر با غوغا سالاران جمل اظهار شرمندگي و پشيماني نمودند. به هر روي، آن حضرت پس از چند روز توقف در بصره و تقسيم بيت المال در ميان مردم و مداواي زخميان جنگ، عبدالله بن عباس را به حکومت اين شهر منصوب و براي بار ديگر در جمع مردم بصره، خطبه اي خواندند و آنان را به پيروي از قوانين حکومت اسلامي فرا خواندند. آنگاه اين شهر را ترک و به سوي کوفه عزيمت کردند.

ورود امام علي (ع) به کوفه در سال 36 قمري با استقبال پرشور اهالي کوفه از آن حضرت همراه بود. آن حضرت آن جا را بعنوان مرکز حکومت اسلامی خود انتخاب کرده بود. کوفه از آن جهت که در مرز شام بود، این امکان را به امام می داد که در مقابل فتنه های معاویه، ایستادگی نمایند.

بسياري از وي درخواست کردند که در کاخ حکومتي اين شهر فرود آيد ولي آن حضرت از رفتن به کاخ حکومتي امتناع کردند و فرموند: "به جاي کاخ در فضاي باز فرود خواهم آمد." آنگاه به مسجد اعظم کوفه رفته و دو رکعت نماز به جاي آوردند و براي اهالي کوفه که براي زيارت آن حضرت و شنيدن صداي روح نوازش لحظه شماري مي کردند، خطبه اي تاريخي ايراد کردند:

«... اگر (در اين مقام كه هستم) نتوانم حق را برقرار و ثابت‏ بدارم و باطل را زايل سازم، در نظر من كفش پاره وصله شده ام از حكومت ‏بر شما مردم بهتر است و برتر ...».

از آن پس به تنظیم امور حکومت پرداخته و استانداران را برای خدمت به سوی محل مأموریتشان فرستادند.